پيش ما رسم شكستن نبود عهد وفا را
پيش ما رسم شكستن نبود عهد وفا را *** الله الله تو فراموش مكن صحبت ما را
قيمت عشق نداند قدم صدق ندارد *** سست عهدي كه تحمل نكند بار جفا را
گر مخير بكنندم به قيامت كه چه خواهي *** دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را
گر سرم ميرود از عهد تو سر بازنپيچم *** تا بگويند پس از من كه به سر برد وفا را
خنك آن درد كه يارم به عيادت به سر آيد *** دردمندان به چنين درد نخواهند دوا را
باور از مات نباشد تو در آيينه نگه كن *** تا بداني كه چه بودست گرفتار بلا را
از سر زلف عروسان چمن دست بدارد *** به سر زلف تو گر دست رسد باد صبا را
سر انگشت تحير بگزد عقل به دندان *** چون تأمل كند اين صورت انگشت نما را
آرزو ميكندم شمع صفت پيش وجودت *** كه سراپاي بسوزند من بي سر و پا را
چشم كوته نظران بر ورق صورت خوبان *** خط هميبيند و عارف قلم صنع خدا را
همه را ديده به رويت نگرانست وليكن *** خودپرستان ز حقيقت نشناسند هوا را
مهرباني ز من آموز و گرم عمر نماند *** به سر تربت سعدي بطلب مهرگيا را
هيچ هشيار ملامت نكند مستي ما را *** قل لصاح ترك الناس من الوجد سكاري