13-03-08, 16:29
|
#1 (permalink)
|
|
Publisher
Join Date: Jan 2006
Location: No¿waY
Posts: 13,345
Credits: 44,572
Thanks: 301
Thanked 4,347 Times in 1,642 Posts
|
Boostaane Sa'di (Baabe Aval Dar Adl O Ray,.)
http://www.persianhub.org/general-li...hodaavand.html
سر آغاز
1
***
شنيدم كه در وقت نزع روان
به هرمز چنين گفت نوشيروان
كه خاطر نگهدار درويش باش
نه در بند آسايش خويش باش
نياسايد اندر ديار تو كس
چو آسايش خويش جويي و بس
نيايد به نزديك دانا پسند
شبان خفته و گرگ در گوسفند
برو پاس درويش محتاج دار
كه شاه از رعيت بود تاجدار
رعيت چو بيخند و سلطان درخت
درخت، اي پسر، باشد از بيخ سخت
مكن تا تواني دل خلق ريش
وگر ميكني ميكني بيخ خويش
اگر جادهاي بايدت مستقيم
ره پارسايان اميدست و بيم
طبيعت شود مرد را بخردي
به اميد نيكي و بيم بدي
گر اين هر دو در پادشه يافتي
در اقليم و ملكش پنه يافتي
كه بخشايش آرد بر اميدوار
به اميد بخشايش كردگار
گزند كسانش نيايد پسند
كه ترسد كه در ملكش آيد گزند
وگر در سرشت وي اين خوي نيست
در آن كشور آسودگي بوي نيست
اگر پاي بندي رضا پيش گير
وگر يك سواره سر خويش گير
فراخي در آن مرز و كشور مخواه
كه دلتنگ بيني رعيت ز شاه
ز مستكبران دلاور بترس
ازان كو نترسد ز داور بترس
دگر كشور آباد بيند به خواب
كه دارد دل اهل كشور خراب
خرابي و بدنامي آيد ز جور
رسد پيش بين اين سخن را به غور
رعيت نشايد به بيداد كشت
كه مر سلطنت را پناهند و پشت
مراعات دهقان كن از بهر خويش
كه مزدور خوشدل كند كار بيش
مروت نباشد بدي با كسي
كز او نيكويي ديده باشي بسي
2
***
شنيدم كه خسرو به شيرويه گفت
در آن دم كه چشمش زديدن بخفت
برآن باش تا هرچه نيت كني
نظر در صلاح رعيت كني
الا تا نپيچي سر از عدل و راي
كه مردم ز دستت نپيچند پاي
گريزد رعيت ز بيدادگر
كند نام زشتش به گيتي سمر
بسي بر نيايد كه بنياد خود
بكند آن كه بنهاد بنياد بد
خرابي كند مرد شمشير زن
نه چندان كه دود دل طفل و زن
چراغي كه بيوه زني برفروخت
بسي ديده باشي كه شهري بسوخت
ازان بهرهورتر در آفاق نيست
كه در ملكراني بانصاف زيست
چو نوبت رسد زين جهان غربتش
ترحم فرستند بر تربتش
بدو نيك مردم چو ميبگررند
همان به كه نامت به نيكي برند
3
***
خدا ترس را بر رعيت گمار
كه معمار ملك است پرهيزگار
بد انديش تست آن و خونخوار خلق
كه نفع تو جويد در آزار خلق
رياست به دست كساني خطاست
كه از دستشان دستها برخداست
نكو كار پرور نبيند بدي
چو بد پروري خصم خون خودي
مكافات موذي به مالش مكن
كه بيخش برآورد بايد ز بن
مكن صبر بر عامل ظلم دوست
چه از فربهي بايدش كند پوست
سر گرگ بايد هم اول بريد
نه چون گوسفندان مردم دريد
4
***
چه خوش گفت بازارگاني اسير
چو گردش گرفتند دزدان به تير
چو مردانگي آيد از رهزنان
چه مردان لشكر، چه خيل زنان
شهنشه كه بازارگان را بخست
در خير بر شهر و لشكر ببست
كي آن جا دگر هوشمندان روند
چو آوازه رسم بد بشنوند؟
نكو بايدت نام و نيكو قبول
نكودار بازارگان و رسول
بزرگان مسافر بجان پرورند
كه نام نكويي به عالم برند
تبه گردد آن مملكت عن قريب
كز او خاطر آزرده آيد غريب
غريب آشنا باش و سياح دوست
كه سياح جلاب نام نكوست
نكودار ضيف و مسافر عزيز
وز آسيبشان بر حرر باش نيز
ز بيگانه پرهيز كردن نكوست
كه دشمن توان بود در زي دوست
5
***
قديمان خود را بيفزاي قدر
كه هرگز نيايد ز پرورده غدر
چو خدمتگزاريت گردد كهن
حق ساليانش فرامش مكن
گر او را هرم دست خدمت ببست
تو را بر كرم همچنان دست هست
شنيدم كه شاپور دم در كشيد
چو خسرو به رسمش قلم دركشيد
چو شد حالش از بينوايي تباه
نبشت اين حكايت به نزديك شاه
چو برل تو كردم جواني خويش
به هنگام پيري مرانم ز پيش
6
***
غريبي كه پر فتنه باشد سرش
ميازار و بيرون كن از كشورش
تو گر خشم بروي نگيري رواست
كه خود خوي بد دشمنش در قفاست
وگر پارسي باشدش زاد بوم
به صنعاش مفرست و سقلاب و روم
هم آن جا امانش مده تا به چاشت
نشايد بلا بر دگر كس گماشت
كه گويند برگشته باد آن زمين
كز او مردم آيند بيرون چنين
7
***
عمل گر دهي مرد منعم شناس
كه مفلس ندارد ز سلطان هراس
چو مفلس فرو برد گردن به دوش
از او بر نيايد دگر جز خروش
چو مشرف دو دست از امانت بداشت
ببايد بر او ناظري بر گماشت
ور او نيز در ساخت با خاطرش
ز مشرف عمل بر كن و ناظرش
خدا ترس بايد امانت گزار
امين كز تو ترسد امينش مدار
امين بايد از داور انديشناك
نه از رفع ديوان و زجر و هلاك
بيفشان و بشمار و فارغ نشين
كه از صد يكي را نبيني امين
دو همجنس ديرينه را همقلم
نبايد فرستاد يك جا بهم
چه داني كه همدست گردند و يار
يكي دزد باشد، يكي پردهدار
چو دزدان زهم باك دارند و بيم
رود در ميان كارواني سليم
8
***
يكي را كه معزول كردي ز جاه
چو چندي برآيد ببخشش گناه
بر آوردن كام اميدوار
به از قيد بندي شكستن هزار
نويسنده را گر ستون عمل
بيفتد، نبرد طناب امل
به فرمانبران بر شه دادگر
پدروار خشم آورد بر پسر
و گر خشم بروي نگيري رواست
كه خود خوي بد دشمنش در قفاست
وگر پارسي باشدش زاد بوم
به صنعاش مفرست و سقلاب و روم
هم آن جا امانش مده تا به چاشت
نشايد بلا بر دگر كس گماشت
كه گويند برگشته باد آن زمين
كز او مردم آيند بيرون چنين
9
***
عمل گر دهي مرد منعم شناس
كه مفلس ندارد ز سلطان هراس
چو مفلس فرو برد گردن به دوش
از او بر نيايد دگر جز خروش
چو مشرف دو دست از امانت بداشت
ببايد بر او ناظري بر گماشت
ور او نيز در ساخت با خاطرش
ز مشرف عمل بر كن و ناظرش
خدا ترس بايد امانت گزار
امين كز تو ترسد امينش مدار
امين بايد از داور انديشناك
نه از رفع ديوان و زجر و هلاك
بيفشان و بشمار و فارغ نشين
كه از صد يكي را نبيني امين
دو همجنس ديرينه را همقلم
نبايد فرستاد يك جا بهم
چه داني كه همدست گردند و يار
يكي دزد باشد، يكي پردهدار
چو دزدان زهم باك دارند و بيم
رود در ميان كارواني سليم
10
***
يكي را كه معزول كردي ز جاه
چو چندي برآيد ببخشش گناه
بر آوردن كام اميدوار
به از قيد بندي شكستن هزار
نويسنده را گر ستون عمل
بيفتد، نبرد طناب امل
به فرمانبران بر شه دادگر
پدروار خشم آورد بر پسر
گهش ميزند تا شود دردناك
گهي ميكند آبش از ديده پاك
چو نرمي كني خصم گردد دلير
وگر خشم گيري شوند از تو سير
درشتي و نرمي بهم در به است
چو رگزن كه جراح و مرهم نه است
جوانمرد و خوش خوي و بخشنده باش
چو حق بر تو پاشد تو بر خلق پاش
نيامد كس اندر جهان كو بماند
مگر آن كز او نام نيكو بماند
نمرد آن كه ماند پس از وي بجاي
پل و خاني و خان و مهمان سراي
هر آن كو نماند از پسش يادگار
درخت وجودش نياورد بار
وگر رفت و آثار خيرش نماند
نشايد پس مرگش الحمد خواند
11
***
چو خواهي كه نامت بود جاودان
مكن نام نيك بزرگان نهان
همين نقش بر خوان پس از عهد خويش
كه ديدي پس از عهد شاهان پيش
همين كام و ناز و طرب داشتند
به آخر برفتند و بگراشتند
يكي نام نيكو ببرد از جهان
يكي رسم بد ماند از او جاودان
12
***
به سمع رضا مشنو ايراي كس
وگر گفته آيد به غورش برس
گنهكار را عرر نسيان بنه
چو زنهار خواهند زنهار ده
گر آيد گنهكاري اندر پناه
نه شرط است كشتن به اول گناه
چو باري بگفتند و نشنيد پند
دگر گوش مالش به زندان و بند
وگر پند و بندش نيايد بكار
درختي خبيث است بيخش برآر
چو خشم آيدت بر گناه كسي
تأمل كنش در عقوبت بسي
كه سهل است لعل بدخشان شكست
شكسته نشايد دگرباره بست
***
__________________
*Asraare Azal Raa Na To Daanio Na Man, Vin Halle Moammaa NA To Daanio Na Man,.
*Hast Az Pase Parde GoftoGooye ManO To, Chon Parde Bar Oftad Na To Maanio Na Man,.
|
|
|