View Single Post
Old 22-07-08, 15:38   #48 (permalink)
tirdad
Forum God
 
Join Date: Feb 2005
Posts: 2,025
Credits: 1,105
Thanks: 1,245
Thanked 756 Times in 475 Posts
man ke hanooz bavaram nemishe, yani hanooz hazm nakardam in khabar ya vagheh ya har chi digeh.
ama shaere azizemoon SHAMS LANGEROODI in vagheh ro na tanha pazirofteh balkeh oon ro too khodesh tah neshin kardeh va...


سينماي ما- شمس لنگرودي با رفتن خسرو شكيبايي و با ياد اين چهره و صدا*ي به*يادماندني سينما، تئاتر و تلويزيون ايران، دو قطعه شعر گفته است. قطعه شعرهاي اين شاعر براي هامون سينماي ايران، «اشباح» و «مرا به حال خودم بگذاريد» نام دارد:




«اشباح»
بركه*ي اشك است
سينه*ام
و پرندگاني شاد
بازي*كنان به صورت من آب مي*فشانند.

آه خسرو، پادشاه شكست*خوردگان!
تمام لشكريان پارچه*يي*ات متواري شدند
سربازاني از نور، سايه*ها
تو خسرو اشباح بودي.

آه*ها از هر سوي بامداد بيست و هشتم تيرماه
به خانه*ي تو روان*اند
تو خسرو اشباح بودي
سيرت نديده
تمام مي*شوي.

دو بركه*ي اشك است
سينه*ام
و پرندگاني كه به صورت من آب مي*فشانند
از پاهايت كه سرد مي*شوند
خبري ندارند.

***

«مرا به حال خودم بگذاريد»

مرا به حال خودم بگذاريد
سنگ*ها
خسرو مرده است
و شما بي*قراريد
نامش روي كدام شما حك شود.

مي*خواهم
در تاريكي سينما بنشينم
و رؤياهايم را ببينم
رؤياهايي كه فقط
در تاريكخانه*هاي شما ظاهر مي*شوند.

مرا به حال خودم بگذاريد
صف*ها، باجه*ها!
همه*تان به خانه*ي خود مي*رويد
تنها اوست
در صف ناآشناياني بي*بازگشت ايستاده است
و دلش
براي باجه*ي سينما تنگ مي*شود
تنها او
به پشت سرش نگاه مي*كند و پيش مي*رود.

مرا به حال خودم بگذاريد
تا صداي قطار را بشنوم
كه چهره*ي او را دور مي*كند.

آه خسرو مردگان!
با چشم بسته چطور بازي مي*كي
در فيلمنامه*اي كه نشانت ندادند
در جمع مردگان تماشاچي
كه از دلتنگي بسيار
آه مي*كشند.

بازي مكن
فرقي ميان تماشاگر و بازيگر مردگان نيست.
بازي مكن
خيمه*شب*بازي*ها فقط براي ادامه*ي زندگي بود

شمس لنگرودي
بيست و هشتم تيرماه 87

Last edited by tirdad; 22-07-08 at 15:40.
tirdad is offline   Reply With Quote