|
من آن مرغم كه افكندم به دام سد بلا خود را
من آن مرغم كه افكندم به دام سد بلا خود را
من آن مرغم كه افكندم به دام سد بلا خود را *** به يك پرواز بي هنگام كردم مبتلا خود را
نه دستي داشتم بر سر، نه پايي داشتم در گل *** به دست خويش كردم اينچنين بي دست و پا خود را
چنان از طرح وضع ناپسند خود گريزانم *** كه گر دستم دهد از خويش هم سازم جدا خود را
گر اين وضع است مي*ترسم كه با چندين وفاداري *** شود لازم كه پيشت وانمايم بيوفا خود را
چو از اظهار عشقم خويش را بيگانه مي*داري *** نمي*بايست كرد اول به اين حرف آشنا خود را
ببين وحشي كه در خوناب حسرت ماند پا در گل
كسي كو بگرراندي تشنه از آب بقا خود را
__________________
ツ
Q♠ Q♦ Q♣ Q♥
Asraare Azal Raa Na To Daani O Na Man, Vin Halle MoaMaa Na To Daani O Na Man,.
Hast Az Pase Parde GofteGooye Man O To, Chon ParDe Bar Oftad Na To Maani O Na Man,.
©
♥ ♥ ♥ ♥ ♥
|