|
نويد آشنايي مي*دهد چشم سخنگويت
نويد آشنايي مي*دهد چشم سخنگويت
نويد آشنايي مي*دهد چشم سخنگويت *** گرفته انس گويا نرميي با تندي خويت
بميرم پيش آن لب، اينچنين گاهي تبسم كن *** بحمدالله كه ديدم بي گره يك بار ابرويت
به رويت مردمان ديده را هست آنچنان ميلي *** كه ناگه مي*دوند از خانه بيرون تا سر كويت
شرابي خورده*ام از شوق و زور آورده مي*ترسم *** كه بردارد مرا ناگاه و بيخود آورد سويت
ز آتش آب مي*جويم ببين فكر محال من *** وفاداري طمع مي*دارم از طبع جفا جويت
فريب غمزه امروز آنقدر، خوردم كه مي*بايد *** مجرب بود ، هر افسون كه بر من خواند جادويت
چه بودي گر به قدر آرزو جان داشتي وحشي
كه كردي سد هزاران جان فداي يك سر مويت
__________________
ツ
Q♠ Q♦ Q♣ Q♥
Asraare Azal Raa Na To Daani O Na Man, Vin Halle MoaMaa Na To Daani O Na Man,.
Hast Az Pase Parde GofteGooye Man O To, Chon ParDe Bar Oftad Na To Maani O Na Man,.
©
♥ ♥ ♥ ♥ ♥
|