Man 3 shere kootah ghablan too face bookam gozahtam az shaer Omid bl

omidvaram arzeshe khoondan dashte bashan
کوی عشق
در کوی عشق جز نامت مرا آشنائئ نبود
بی اعتنا زین کوئ گذر کردئ
ندانئ اي يار که عشقت مرا کرد نابود
ختم اين بن بست تاريک تويي
بيا و ز مهرت مرابه خويش کن آلود
غربت
غربت من دريايي پر از غم دارد
ساحلی نیست رو به این دریا
این غم هیچگاه تمامی ندارد
خدایا مرا با خود ببر از اینجا
ببر به آنجایی که این دل تعلق دارد
آينه
هر جا که تو را میدیدم، او را نیز میدیدم
سایه های شب، در خلوت خویش، زیر نور ماه
او راهر وقت ،همه جا با تو میدیدم
عذابم میداد،عذابی شیرین! اما جانکاه
آری،من در آینه عشقت خود رامیدیدم