|
|
#251 (permalink) |
|
Jupiter
![]() ![]() |
تمناي تو گفتي :" آسمان انتقام تو را , از من گرفت ." گفتم : "من دعا نکردم ." گفتي :" او به من وفا نکرد." گفتم : " حالا مثل من شدي ! بي وفايي , تور ا شکست !" گفتي : " به تلخي مرگ نيلوفر ها شکستم ." گفتم :" تنها دل شکسته , هيچ مرهمي ندارد !" گفتي :" دستانت را به دستان من بسپار !" گفتم :" يک بار سپردم و آواره شدم ." گفتي :" قسم به عشق , اين بار من مجنونم !" گفتم :" قسم به شب به آسمان دل سپرده ام !" گفتي :" چتر دلم را پناه دلت مي کنم !" گفتم :" باران , سهمي از زندگي من است ." گفتي :" زير باران خيس و بي پناه مي شوي ." گفتم :" خيس شدن دليل ديوانگي من است ." گفتي :"بگذار من شاهزاده ي قلبت باشم !" گفتم :" قلبم سال هاست با زخمي کهنه , زندگي مي کند !" گفتي :" من آمدم تا مرهم دلت باشم ." گفتم :" دل ناز پونه ها , مرهم دلم هستند." گفتي :"دل به من بسپار!" گفتم :" دلت در هياهوي بي وفايي ديگري ست." گفتي :" تو منتظر من بودي !" گفتم :" مدت هاست انتظار را , در نقاشي روياهاي محالم رنگ آميزي مي کنم ... و تو , دلت هنوز اسير بي او بودن است." گفتي :" از روزگار بي وفا دلم گرفته !" گفتم :" دل به دريا بسپار و از غم رها شو !" گفتي:" دلت با من نا مهربان نبود." گفتم :" دل تو بي وفايي را , بر قاب آبي اش نوشت." گفتي:" با هم ازاين ديارسفر کنيم ." گفتم :" تو سفر کردي و من تنها شدم ." گفتي :" اين بار, تو همراه من بيا!" گفتم :" برو , من اين ديار را عاشقانه دوست دارم !" گفتي :" او مثل تو عاشق نبود." گفتم :" عاشقي درد سختي بود!" گفتي:" اين بار من عاشقم !" گفتم:" پس برگرد!...به سرزميني که به نيت چشمانش دلم را اواره کردي ... برگرد من سالهاست , بي تو نفس مي کشم!
__________________
![]() |
|
|
|
|
|
#252 (permalink) |
|
Full Member
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() Join Date: Nov 2009
Location: شهر سكوت
Posts: 71
Credits: 945
Thanks: 52
Thanked 13 Times in 11 Posts
|
بايد اعتراف كنم
كه من گاه نيز به آسمان نگاه ميكنم دزدانه به ستاره ها نه به تماميشان به آنهايي كه بيشتر شبيهند به چشمهاي تو
__________________
من به این مهر سکوت من به این تاریکی من به ما من به فرسودگی ذهن خودم معترضم که چرا؟ شوق آغاز مرا و منی چون من را ز خودم دزدیدند به کجا برگردم ؟ حق برگشتن را زتنم دزدیدند |
|
|
|
|
|
#253 (permalink) |
|
Forum Legend
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
نوشته زنده یاد نادرابراهيمي
هم سفر
در این راه طولانی - که ما بی خبریم و چون باد می گذرد بگذار خرده اختلاف هایمان با هم باقی بماند خواهش می کنم ! مخواه که یکی شویم ، مطلقا یکی مخواه که هر چه تو دوست داری ، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را و یک شیوه نگاه کردن را مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه مان یکی و رویاهامان یکی هم سفر بودن و هم هدف بودن ، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست و شبیه شدن دال بر کمال نیست بل دلیل توقف است عزیز من دو نفر که عاشق اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است؛ واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون ، حجاب برفی قله ی علم کوه ، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق یکی کافیست عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست من از عشق زمینی حرف می زنم که ارزش آن در "حضور" است نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری عزیز من اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست ، بگذار یکی نباشد بگذار درعین وحدت مستقل باشیم بخواه که در عین یکی بودن ، یکی نباشیم بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست بحث کنیم اما نخواهیم که بحث ، ما را به نقطه ی مطلقا واحدی برساند ،بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند نه فنای متقابل اینجا سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست سخن از ذره ذره ی وافعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگیست بیا بحث کنیم بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم بیا کلنجار برویم اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را ،در بسیاری زمینه ها، تا آنجا که حس می کنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می بخشد نه پژمردگی و افسردگی و مرگ ،.......... حفظ کنیم من و تو حق داریم در برابر هم قد علم کنیم و حق داریم بسیاری ازنظرات وعقاید هم را نپذیریم بی آنکه قصد تحقیرهم را داشته باشیم عزیز من ! بیا متفاوت باشیم
__________________
ملیت حقیقی ما، بشریت است
|
|
|
|
|
|
#254 (permalink) |
|
Full Member
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() Join Date: Nov 2009
Location: شهر سكوت
Posts: 71
Credits: 945
Thanks: 52
Thanked 13 Times in 11 Posts
|
هر شب کنار پنجره
یک دل برایت می تپد هر شب کنار پنجره یک دل به یادت می تپد هر چند که دستان صبح تاریخ دیگر می زند
__________________
من به این مهر سکوت من به این تاریکی من به ما من به فرسودگی ذهن خودم معترضم که چرا؟ شوق آغاز مرا و منی چون من را ز خودم دزدیدند به کجا برگردم ؟ حق برگشتن را زتنم دزدیدند |
|
|
|
![]() |
|
| Thread Tools | |
|
|
Similar Threads
|
||||
| Thread | Thread Starter | Forum | Replies | Last Post |
| Eshgh Eshgh Va Baz Ham Eshgh!! | ALI60 | Interesting Pictures | 5 | 03-12-08 12:48 |
| Eshgh va Tanafor 1 | behestelah | Interesting Pictures | 0 | 01-12-08 16:03 |
| maktabe sheykh | dadddycool | Interesting Pictures | 6 | 04-10-07 09:27 |
| Eshgh Ast Baz In Hava Ra Eshgh Ast | kamii | General Literature | 1 | 13-05-05 22:46 |
| # Eshgh # | [OP]Nima | General Literature | 4 | 28-03-05 11:34 |