|
|
#361 (permalink) |
|
Neptune
![]() ![]() ![]() Join Date: Jul 2005
Posts: 6,815
Credits: 14,897
Thanks: 907
Thanked 1,025 Times in 646 Posts
|
از زمزمه دلتنگيم از همهمه بيزاريم
نه طاقت خاموشي نه ميل سخن داريم آوار پريشاني است رو سوي چه بگريزيم هنگامه حيراني است خود را به كه بسپاريم تشويش هزار آيا وسواس هزار اما يك عمر نمي*ديدم در خويش چه*ها داريم دردا كه هدر داديم آن ذات گرامي را تيغيم و نمي*بريم ابريــم و نمي*باريم از زمزمه دلتنگيم از همهمه بيزاريم نه طاقت خاموشي نه ميل سخن داريم ما خويش ندانستيم بيداريمان از خواب گفتند كه بيداريد گفتيم كه بيداريم دوران شكوه باد از خاطرمان رفته*است امروز كه سد بسته*است خشكيده و بي*باريم از زمزمه دلتنگيم از همهمه بيزاريم نه طاقت خاموشي نه ميل سخن داريم تشويش هزار آيا وسواس هزار اما يك عمر نمي*ديدم در خويش چه*ها داريم دردا كه هدر داديم آن ذات گرامي را تيغيم و نمي*بريم ابريــم و نمي*باريم ما خويش ندانستيم بيداريمان از خواب گفتند كه بيداريد گفتيم كه بيداريم من راه تو را بسته تو راه مرا بسته اميد رهايي نيست وقتي همه ديواريم از زمزمه دلتنگيم از همهمه بيزاريم نه طاقت خاموشي نه ميل سخن داريم آوار پريشاني است رو سوي چه بگريزيم هنگامه حيراني است خود را به كه بسپاريم از زمزمه دلتنگيم از همهمه بيزاريم نه طاقت خاموشي نه ميل سخن داريم آوار پريشاني است رو سوي چه بگريزيم
__________________
هيچ حيوانی به حيوانی نميدارد روا , آنچه اين نامردمان با جان انسان ميکنند |
|
|
|
| Entry Appreciated By 2 Users | daryaye_eshgh (28-12-07), shabane (05-01-08) |
|
|
#362 (permalink) |
|
Jupiter
![]() ![]() Join Date: Aug 2007
Location: s\/\/eDeN
Posts: 4,169
Credits: 15,462
Thanks: 2,570
Thanked 878 Times in 494 Posts
|
ناله مرغ قفس تا توي گوشام ميشينه
مژه هام از باغ چشمام گل شبنم ميچينه دل درمونده من چه بلاها کشيده از پريشوني و غم جون به لبهام رسيده ميخوام حرفي بزنم گريه امونم نميده غروبا وقتي که خورشيد افقو رنگ ميزنه غم تو جون ميگيره باز دلمو چنگ ميزنه سوتو کوره همه جا بيتو تاريکه شبهام چي بگم قصه تنها ئي نشسته رو لبهام سرد و يخبسته تو روزهاي زمستونه دلم بخدا خونه دلم خونه دلم خونه دلم يه بها نه يه دورنگي يه فريبي که گذشت يه اميدو يه پناهو يه شهيبي که گذشت ديگه اون قصه غمهارو کي باور ميکنه قصه غصه هارو کي ديگه از سر ميخونه دل د يوونه من چه بلاها کشيده از پريشوني و غم جون به لبهام رسيده ميخوام حرفي بزنم گريه امونم نميده |
|
|
|
| Entry Appreciated By 3 Users |
|
|
#366 (permalink) |
|
Forum God
![]() Join Date: Jul 2004
Posts: 2,686
Credits: 6,476
Thanks: 938
Thanked 1,055 Times in 468 Posts
|
پرنده اي گريان مرغ اندوه است بوتيمار
مانده در افسانه هاي كهنه نامش قصه اش ورد خموشان است همدم امواج درياي خروشان است بوتيمار در كنار صحره هاي مات در كنار موجهاي مست مانده در انديشه اي پا بست اشك مي ريزد سر بروي سينه خم كرده ست چشمها را دوخته بر كامجويي هاي دريا از تن ساحل با گنه كاري آنها خو گرفته با صواب خويشتن نا آشنا مانده ست قصه ها از رنج و از شادي همچون دانه تسبيح بر نخ كرده بر انگشتهاي دل گرفته دردها ديده رنجا برده داستانها در دل خود گور كرده سخت چشم گفتگو را كور كرده ديده دريا را كه بلعيده به كام تشنه خود ناخداها را خداها را ليك او چشمان جوشان را پاسدار پيكر درياي خواب آلود كرد اشك مي ريزد از لب ساحل نمي خيزد اشك مي ريزد مبادا آب دريا خشك گردد روزگار خويش را چون اشكهايش ريخته بر دامن اين كار ، بوتيمار قعر گور چشمهايش چال كرده لاشه ي بود و نبودش را قعر تابوت لبانش خاك كرده قصه گفت و شنودش را با همه بيگانه ، با بيكانگان خاموش مانده عنصر هستي درون آب ديده طرح باد و خاك و آتش را در درون چاه تاريك سياهيها كشيده از سپيدي ها رميده طعنه ها از مردم ساحل شنيده قطره ها از زهر آب بركه تلخ تباهي ها چشيده ليك از ساحل نمي خيزد اشك مي ريزد روز خود را كرده چون شام غريبان تار مرغ اندوه است بوتيمار راستي اي مرغ اي همگام با غم هاي جاويدان هيچ مي داني ؟ هم رهي داري در اين اندوه بي فرجام هم دلي گمنام داستانش چون تو جانفرساست عاشق درياست پيشه اش زاريست آري سكه خوشبختي خود را بروي تخته نرد زندگاني باخته اسب حسرت بر تن اميدواري تاخته در شناسايي فكنده نام را در دفتر مرداب ليك حتي ، خويش را چون ديگران نشناخته عاشق درياست بي كران درياي او شعر است اشك مي ريزد براي شعرهايش اشك مي ريزد مبادا خشك گردد آب دريايش اشك مي ريزم بر لب درياي شعرم لحظه اي از صخره ساحل نمي خيزم بر نگاه خسته مي بندم نقش ناكسان را در ميان گريه مي خندم بر مرغان ماهي خوار كز كف درياي من هر لحظه مي گيرند ماهي خردي آنگه با دو صد فرياد مي رقصند ، مي خوانند و مي گويند طعمه خود را ز كوه و دشت پيدا كرده ايم اين بار ليك من خاموش خاموشم لب به تلخ آب سكوت آلوده ام از عشق مدهوشم همچو بوتيمار رنگهاديدم ننگها ديدم دديه ام ناپاك مردم را به پاكي شهره ي آفا پنجه افكندم به دامان غريقان تا رها گردند از گرداب سينه بگشودم كه از ره ماندگان لختي بياسايند خون شدم تا خونخواران دامن بيالايند هر چه ديدم از تو ديدم از توي اي درياي من اي شعر اي دريغا دوستت دارم باز هم مي خواهمت ، دريا سخت مي گريم به دامانت مبادا خشك گردي همچو بوتيمار او هم هستي خود را نهاده بر سر اين كار
__________________
کاش میدانستم چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست |
|
|
|
|
|
#367 (permalink) |
|
Forum God
![]() Join Date: Jul 2004
Posts: 2,686
Credits: 6,476
Thanks: 938
Thanked 1,055 Times in 468 Posts
|
پنجره را باز كن به كوچه متروك
نور بتابد بروي كاشي درگاه تا نگه خسته ات غبار ره از تن پاك كند ژرف چشمه هاي گم ماه پرده قلمكار را به ميخ بياويز تا فكند مه پرند نور برويت تا بچكد تك ستاره اي ته چشمت تا بكشد باد مست ، دست بمويت سفره بيفكن بروي قالي كهنه دسته گلي در كنار آيينه بگذار فوت بكن در چراغ روي بخاري تنگ تهي را ز روي طاقچه بردار پنجره را باز كن كه آمدم امشب خسته ز ميخانه هاي شهر سياهم پنجره را باز كن مگر تو نگفتي پنجره گر باز بود چشم به راهم ؟ نعره كشيدم كه آي پنجره بگشاي لب ز لبي وانشد سوال كند كيست ؟ پنجره بسته ست آه پنجره بسته ست هيچ كسي در اتاق منتظرم نيست
__________________
کاش میدانستم چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست |
|
|
|
| Entry Appreciated By: | daryaye_eshgh (28-12-07) |
|
|
#369 (permalink) |
|
Forum God
![]() Join Date: Jul 2004
Posts: 2,686
Credits: 6,476
Thanks: 938
Thanked 1,055 Times in 468 Posts
|
اي بي تو من خراب شب بي تو خسته است اي بي تو من سراب ديگر شتاب توان را شكسته است در من ، مني بپاست اما نرفته دلشده اي در عميق خواب جدايي چه خيمه اي در هشر بسته است اما ... نرفته دلشده اي در عميق خواب اي ديده ات شراب جرعه نگاهي اي بي تو دل خراب ، تباهي در كنه من غم تو در اين پر ستوه شب پرواز مي كند در اين شكسته شب چه سياهي گرفته لرد اي بي تو من خراب خرابي دستان باد ديوارهاي جدايي كشيده اند در روي خاك اين ظلم نيست اي بي تو من خراب اي بي تو من خراب شب بي تو خسته است من بي تو خسته ام و جدايان در هم شكسته اند اي بي تو اي سراب
__________________
کاش میدانستم چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست |
|
|
|
|
|
#370 (permalink) |
|
Neptune
![]() ![]() ![]() Join Date: Jul 2005
Posts: 6,815
Credits: 14,897
Thanks: 907
Thanked 1,025 Times in 646 Posts
|
نيم هشاریم و یک نیم دگر مستانه ایم
لطفی ای ساقی که ما محتاج یک پیمانه ایم بيم رسواييم مده ای شيخ ما را بعد از اين سال ها شد ما به رندی در جهان افسانه ايم لب به لعل گلرخان بنهاده همچون ساغريم چنگ در زلف بتان افکنده همچون شانه ايم نيم هشیاریم و یک نیم دگر مستانه ایم لطفی ای ساقی که ما محتاج یک پیمانه ایم عقل اگر با ما بود از عهد دیرین آشنا بگذر از ما گو که نيز از خویشتن بیگانه ايم سیل اندوه را بگو آبادی ما را مده بیمه ویرانی که از روز ازل ویرانه ايم نيم هشیاریم و یک نیم دگر مستانه ایم لطفی ای ساقی که ما محتاج یک پیمانه ایم
__________________
هيچ حيوانی به حيوانی نميدارد روا , آنچه اين نامردمان با جان انسان ميکنند |
|
|
|
| Entry Appreciated By: | shabane (05-01-08) |
![]() |
|
| Thread Tools | |
|
|
Similar Threads
|
||||
| Thread | Thread Starter | Forum | Replies | Last Post |
| She'er o shoaarhaaye baahaal dar toovaalethaaye (WC) Tehraan | reza_magassi | Off Topic / Free Talk (Published) | 0 | 07-03-07 09:27 |