 |
|
15-03-08, 11:57
|
#11 (permalink)
|
|
Publisher
Join Date: Jan 2006
Location: No¿waY
Posts: 12,989
Credits: 36,834
Thanks: 251
Thanked 3,949 Times in 1,479 Posts
|
حكايت مرزبان ستمگار با زاهد
حكايت مرزبان ستمگار با زاهد
خردمند مردي در اقصاي شام
گرفت از جهان كنج غاري مقام
به صبرش در آن كنج تاريك جاي
به گنج قناعت فرو رفته پاي
شنيدم كه نامش خدادوست بود
ملك سيرتي، آدمي پوست بود
بزرگان نهادند سر بر درش
كه در مينيامد به درها سرش
تمنا كند عارف پاكباز
به در يوزه از خويشتن ترك آز
چو هر ساعتش نفس گويد بده
بخواري بگرداندش ده به ده
در آن مرز كاين پير هشيار بود
يكي مرزبان ستمگار بود
كه هر ناتوان را كه دريافتي
به سرپنجگي پنجه برتافتي
جهان سوز و بيرحمت و خيرهكش
ز تلخيش روي جهاني ترش
گروهي برفتند ازان ظلم و عار
ببردند نام بدش در ديار
گروهي بماندند مسكين و ريش
پس چرخه نفرين گرفتند پيش
يد ظلم جايي كه گردد دراز
نبيني لب مردم از خنده باز
به ديدار شيخ آمدي گاه گاه
خدادوست در وي نكردي نگاه
ملك نوبتي گفتش: اي نيكبخت
بنفرت ز من درمكش روي سخت
مرا با تو داني سر دوستي است
تو را دشمني با من از بهر چيست؟
گرفتم كه سالار كشور نيم
به عزت ز درويش كمتر نيم
نگويم فضيلت نهم بر كسي
چنان باش با من كه با هر كسي
شنيد اين سخن عابد هوشيار
بر آشفت و گفت: اي ملك، هوش دار
وجودت پريشاني خلق از اوست
ندارم پريشاني خلق دوست
تو با آن كه من دوستم، دشمني
نپندارمت دوستدار مني
*
چرا دوست دارم به باطل منت
چو دانم كه دارد خدا دشمنت؟
مده بوسه بر دست من دوستوار
برو دوستداران من دوست دار
خدادوست را گر بدرند پوست
نخواهد شدن دشمن دوست، دوست
عجب دارم از خواب آن سنگدل
كه خلقي بخسبند از او تنگدل
***
__________________
*Asraare Azal Raa Na To Daanio Na Man, Vin Halle Moammaa NA To Daanio Na Man,.
*Hast Az Pase Parde GoftoGooye ManO To, Chon Parde Bar Oftad Na To Maanio Na Man,.
|
|
|
15-03-08, 11:59
|
#12 (permalink)
|
|
Publisher
Join Date: Jan 2006
Location: No¿waY
Posts: 12,989
Credits: 36,834
Thanks: 251
Thanked 3,949 Times in 1,479 Posts
|
گفتار اندر نگه داشتن خاطر درويشان
گفتار اندر نگه داشتن خاطر درويشان
1
***
مها زورمندي مكن با كهان
كه بر يك نمط مينماند جهان
سر پنجهء ناتوان بر مپيچ
كه گر دست يابد برآيي به هيچ
عدو را بكوچك نبايد شمرد
كه كوه كلان ديدم از سنگ خرد
نبيني كه چون با هم آيند مور
ز شيران جنگي برآرند شور
نه موري كه مويي كزان كمترست
چو پر شد ز زنجير محكمترست
مبر گفتمت پاي مردم ز جاي
كه عاجز شوي گر درآيي ز پاي
دل دوستان جمع بهتر كه گنج
خزينه تهي به كه مردم به رنج
مينداز در پاي كار كسي
كه افتد كه در پايش افتي بسي
2
***
تحمل كن اي ناتوان از قوي
كه روزي تواناتر از وي شوي
به همت برآر از ستيهنده شور
كه بازوي همت به از دست زور
لب خشك مظلوم را گو بخند
كه دندان ظالم بخواهند كند
3
***
به بانگ دهل خواجه بيدار گشت
چه داند شب پاسبان چون گرشت؟
خورد كارواني غم بار خويش
نسوزد دلش بر خر پشت ريش
گرفتم كز افتادگان نيستي
چو افتاده بيني چرا نيستي؟
براينت بگويم يكي سرگرشت
كه سستي بود زين سخن درگرشت
***
__________________
*Asraare Azal Raa Na To Daanio Na Man, Vin Halle Moammaa NA To Daanio Na Man,.
*Hast Az Pase Parde GoftoGooye ManO To, Chon Parde Bar Oftad Na To Maanio Na Man,.
|
|
|
15-03-08, 12:01
|
#13 (permalink)
|
|
Publisher
Join Date: Jan 2006
Location: No¿waY
Posts: 12,989
Credits: 36,834
Thanks: 251
Thanked 3,949 Times in 1,479 Posts
|
حكايت در معني رحمت با ناتوانان در حال توان
حكايت در معني رحمت با ناتوانان در حال توانايي
چنان قحط شد سالي اندر دمشق
كه ياران فراموش كردند عشق
چنان آسمان بر زمين شد بخيل
كه لب تر نكردند زرع و نخيل
بخوشيد سرچشمههاي قديم
نماند آب، جز آب چشم يتيم
نبودي بجز آه بيوه زني
اگر برشدي دودي از روزني
چو درويش بي برگ ديدم درخت
قوي بازوان سست و درمانده سخت
نه در كوه سبزي نه در باغ شخ
ملخ بوستان خورده مردم ملخ
در آن حال پيش آمدم دوستي
از او مانده بر استخوان پوستي
وگرچه به مكنت قوي حال بود
خداوند جاه و زر و مال بود
بدو گفتم: اي يار پاكيزه خوي
چه درماندگي پيشت آمد؟ بگوي
بغريد بر من كه عقلت كجاست؟
چو داني و پرسي سؤالت خطاست
نبيني كه سختي به غايت رسيد
مشقت به حد نهايت رسيد؟
نه باران همي آيد از آسمان
نه بر ميرود دود فرياد خوان
بدو گفتم: آخر تو را باك نيست
كشد زهر جايي كه ترياك نيست
گر از نيستي ديگري شد هلاك
تو را هست، بط را ز طوفان چه باك؟
نگه كرد رنجيده در من فقيه
نگه كردن عالم اندر سفيه
كه مرد ارچه بر ساحل است، اي رفيق
نياسايد و دوستانش غريق
من از بي مرادي نيم روي زرد
غم بي مرادان دلم خسته كرد
نخواهد كه بيند خردمند، ريش
نه بر عضو مردم، نه بر عضو خويش
يكي اول از تندرستان منم
كه ريشي ببينم بلرزد تنم
منغص بود عيش آن تندرست
كه باشد به پهلوي رنجور سست
*
چو بينم كه درويش مسكين نخورد
به كام اندرم لقمه زهرست و درد
يكي را به زندان بري دوستان
كجا ماندش عيش در بوستان؟
***
__________________
*Asraare Azal Raa Na To Daanio Na Man, Vin Halle Moammaa NA To Daanio Na Man,.
*Hast Az Pase Parde GoftoGooye ManO To, Chon Parde Bar Oftad Na To Maanio Na Man,.
|
|
|
15-03-08, 12:02
|
#14 (permalink)
|
|
Publisher
Join Date: Jan 2006
Location: No¿waY
Posts: 12,989
Credits: 36,834
Thanks: 251
Thanked 3,949 Times in 1,479 Posts
|
حكايت
حكايت
شبي دود خلق آتشي برفروخت
شنيدم كه بغداد نيمي بسوخت
يكي شكر گفت اندران خاك و دود
كه دكان ما را گزندي نبود
جهانديدهاي گفتش اي بوالهوس
تو را خود غم خويشتن بود و بس؟
پسندي كه شهري بسوزد به نار
وگرچه سرايت بود بر كنار؟
بجز سنگدل ناكند معده تنگ
چو بيند كسان بر شكم بسته سنگ
توانگر خود آن لقمه چون ميخورد
چو بيند كه درويش خون ميخورد؟
مگو تندرست است رنجوردار
كه ميپيچد از غصه رنجوروار
تنكدل چو ياران به منزل رسند
نخسبد كه واماندگان از پسند
دل پادشاهان شود باركش
چو بينند در گل خر خاركش
اگر در سراي سعادت كس است
ز گفتار سعديش حرفي بس است
همينت بسندهست اگر بشنوي
كه گر خار كاري سمن ندروي
***
__________________
*Asraare Azal Raa Na To Daanio Na Man, Vin Halle Moammaa NA To Daanio Na Man,.
*Hast Az Pase Parde GoftoGooye ManO To, Chon Parde Bar Oftad Na To Maanio Na Man,.
|
|
|
15-03-08, 12:04
|
#15 (permalink)
|
|
Publisher
Join Date: Jan 2006
Location: No¿waY
Posts: 12,989
Credits: 36,834
Thanks: 251
Thanked 3,949 Times in 1,479 Posts
|
اندر معني عدل و ظلم و ثمره آن
اندر معني عدل و ظلم و ثمره آن
خبرداري از خسروان عجم
كه كردند بر زيردستان ستم؟
نه آن شوكت و پادشايي بماند
نه آن ظلم بر روستايي بماند
خطابين كه بر دست ظالم برفت
جهان ماند و او با مظالم برفت
خنك روز محشر تن دادگر
كه در سايهء عرش دارد مقر
به قومي كه نيكي پسندد خداي
دهد خسروي عادل و نيك راي
چو خواهد كه ويران شود عالمي
كند ملك در پنجهء ظالمي
سگالند از او نيكمردان حرر
كه خشم خدايست بيدادگر
بزرگي از او دان و منت شناس
كه زايل شود نعمت ناسپاس
اگر شكر كردي بر اين ملك و مال
به مالي و ملكي رسي بي زوال
وگر جور در پادشايي كني
پس از پادشاهي گدايي كني
حرام است بر پادشه خواب خوش
چو باشد ضعيف از قوي باركش
ميازار عامي به يك خردله
كه سلطان شبان است و عامي گله
چو پرخاش بينند و بيداد از او
شبان نيست، گرگ است، فرياد از او
بد انجام رفت و بد انديشه كرد
كه با زيردستان جفا، پيشه كرد
بسستي و سختي بر اين بگررد
بماند بر او سالها نام بد
نخواهي كه نفرين كنند از پست
نكوباش تا بد نگويد كست
***
__________________
*Asraare Azal Raa Na To Daanio Na Man, Vin Halle Moammaa NA To Daanio Na Man,.
*Hast Az Pase Parde GoftoGooye ManO To, Chon Parde Bar Oftad Na To Maanio Na Man,.
|
|
|
15-03-08, 12:06
|
#16 (permalink)
|
|
Publisher
Join Date: Jan 2006
Location: No¿waY
Posts: 12,989
Credits: 36,834
Thanks: 251
Thanked 3,949 Times in 1,479 Posts
|
حكايت برادران ظالم و عادل و عاقبت ايشان
حكايت برادران ظالم و عادل و عاقبت ايشان
شنيدم كه در مرزي از باختر
برادر دو بودند از يك پدر
سپهدار و گردن كش و پيلتن
نكو روي و دانا و شمشيرزن
پدر هر دو را سهمگن مرد يافت
طلبكار جولان و ناورد يافت
برفت آن زمين را دو قسمت نهاد
به هر يك پسر، زان نصيبي بداد
مبادا كه بر يكدگر سر كشند
به پيكار شمشير كين بركشند
پدر بعد ازان، روزگاري شمرد
به جان آفرين جان شيرين سپرد
اجل بگسلاندش طناب امل
وفاتش فرو بست دست عمل
مقرر شد آن مملكت بر دو شاه
كه بي حد و مر بود گنج و سپاه
به حكم نظر در به افتاد خويش
گرفتند هر يك، يكي راه پيش
يكي عدل تا نام نيكو برد
يكي ظلم تا مال گرد آورد
يكي عاطفت سيرت خويش كرد
درم داد و تيمار درويش خورد
بنا كرد و نان داد و لشكر نواخت
شب از بهر درويش، شب خانه ساخت
خزاين تهي كرد و پر كرد جيش
چنان كز خلايق به هنگام عيش
برآمد همي بانگ شادي چو رعد
چو شيراز در عهد بوبكر سعد
خديو خردمند فرخ نهاد
كه شاخ اميدش برومند باد
حكايت شنو كودك نامجوي
پسنديده پي بود و فرخنده خوي
ملازم به دلداري خاص و عام
ثناگوي حق بامدادان و شام
در آن ملك قارون برفتي دلير
كه شه دادگر بود و درويش سير
نيامد در ايام او بر دلي
نگويم كه خاري كه برگ گلي
سرآمد به تاييد ملك از سران
نهادند سر بر خطش سروران
*
دگر خواست كافزون كند تخت و تاج
بيفزود بر مرد دهقان خراج
طمع كرد در مال بازارگان
بلا ريخت بر جان بيچارگان
به اميد بيشي نداد و نخورد
خردمند داند كه ناخوب كرد
كه تا جمع كرد آن زر از گر بزي
پراگنده شد لشكر از عاجزي
شنيدند بازارگانان خبر
كه ظلم است در بوم آن بيهنر
بريدند ازان جا خريد و فروخت
زراعت نيامد، رعيت بسوخت
چو اقبالش از دوستي سربتافت
بناكام دشمن بر او دست يافت
ستيز فلك بيخ و بارش بكند
سم اسب دشمن ديارش بكند
وفا در كه جويد چو پيمان گسيخت؟
خراج از كه خواهد چو دهقان گريخت؟
چه نيكي طمع دارد آن بيصفا
كه باشد دعاي بدش در قفا؟
چو بختش نگون بود در كاف كن
نكرد آنچه نيكانش گفتند كن
چه گفتند نيكان بدان نيكمرد؟
تو برخور كه بيدادگر برنخورد
گمانش خطا بود و تدبير سست
كه در عدل بود آنچه در ظلم جست
يكي بر سر شاخ، بن ميبريد
خداوند بستان نگه كرد و ديد
بگفتا گر اين مرد بد ميكند
نه با من كه با نفس خود ميكند
نصيحت بجاي است اگر بشنوي
ضعيفان ميفگن به كتف قوي
كه فردا به داور برد خسروي
گدايي كه پيشت نيرزد جوي
چو خواهي كه فردا بوي مهتري
مكن دشمن خويشتن، كهتري
كه چون بگررد بر تو اين سلطنت
بگيرد به قهر آن گدا دامنت
مكن، پنجه از ناتوانان بدار
كه گر بفگنندت شوي شرمسار
*
كه زشت است در چشم آزادگان
بيفتادن از دست افتادگان
بزرگان روشندل نيكبخت
به فرزانگي تاج بردند و تخت
به دنباله راستان گژ مرو
وگر راست خواهي ز سعدي شنو
***
__________________
*Asraare Azal Raa Na To Daanio Na Man, Vin Halle Moammaa NA To Daanio Na Man,.
*Hast Az Pase Parde GoftoGooye ManO To, Chon Parde Bar Oftad Na To Maanio Na Man,.
|
|
|
15-03-08, 12:07
|
#17 (permalink)
|
|
Publisher
Join Date: Jan 2006
Location: No¿waY
Posts: 12,989
Credits: 36,834
Thanks: 251
Thanked 3,949 Times in 1,479 Posts
|
صفت جمعيت اوقات درويشان راضي
صفت جمعيت اوقات درويشان راضي
مگو جاهي از سلطنت بيش نيست
كه ايمنتر از ملك درويش نيست
سبكبار مردم سبكتر روند
حق اين است و صاحبدلان بشنوند
تهيدست تشويش ناني خورد
جهانبان بقدر جهاني خورد
گدا را چو حاصل شود نان شام
چنان خوش بخسبد كه سلطان شام
غم و شادماني بسر ميرود
به مرگ اين دو از سر بدر ميرود
چه آن را كه بر سر نهادند تاج
چه آن را كه بر گردن آمد خراج
اگر سرفرازي به كيوان برست
وگر تنگدستي به زندان درست
چو خيل اجل در سر هر دو تاخت
نمي شايد از يكدگرشان شناخت
***
__________________
*Asraare Azal Raa Na To Daanio Na Man, Vin Halle Moammaa NA To Daanio Na Man,.
*Hast Az Pase Parde GoftoGooye ManO To, Chon Parde Bar Oftad Na To Maanio Na Man,.
|
|
|
15-03-08, 12:10
|
#18 (permalink)
|
|
Publisher
Join Date: Jan 2006
Location: No¿waY
Posts: 12,989
Credits: 36,834
Thanks: 251
Thanked 3,949 Times in 1,479 Posts
|
حكايت عابد و استخوان پوسيده
حكايت عابد و استخوان پوسيده
شنيدم كه يك بار در حلهاي
سخن گفت با عابدي كلهاي
كه من فر فرماندهي داشتم
به سر بر كلاه مهي داشتم
سپهرم مدد كرد و نصرت وفاق
گرفتم به بازوي دولت عراق
طمع كرده بودم كه كرمان خورم
كه ناگه بخوردند كرمان سرم
بكن پنبهء غفلت از گوش هوش
كه از مردگان پندت آيد به گوش
***
__________________
*Asraare Azal Raa Na To Daanio Na Man, Vin Halle Moammaa NA To Daanio Na Man,.
*Hast Az Pase Parde GoftoGooye ManO To, Chon Parde Bar Oftad Na To Maanio Na Man,.
|
|
|
15-03-08, 12:12
|
#19 (permalink)
|
|
Publisher
Join Date: Jan 2006
Location: No¿waY
Posts: 12,989
Credits: 36,834
Thanks: 251
Thanked 3,949 Times in 1,479 Posts
|
گفتار اندر نكوكاري و بد كاري و عاقبت آنها
گفتار اندر نكوكاري و بد كاري و عاقبت آنها
نكوكار مردم نباشد بدش
نورزد كسي بد كه نيك افتدش
شر انگيز هم در سر شر رود
چو كژدم كه با خانه كمتر رود
اگر نفع كس در نهاد تو نيست
چنين جوهر و سنگ خارا يكي است
غلط گفتم اي يار شايسته خوي
كه نفع است در آهن و سنگ و روي
چنين آدمي مرده به ننگ را
كه بروي فضيلت بود سنگ را
نه هر آدمي زاده از دد به است
كه دد ز آدمي زاده بد به است
به است از دد انسان صاحب خرد
نه انسان كه در مردم افتد چو دد
چو انسان نداند بجز خورد و خواب
كدامش فضيلت بود بر دواب؟
سوار نگون بخت بي راه رو
پياده برد زو به رفتن گرو
كسي دانهء نيكمردي نكاشت
كز او خرمن كام دل برنداشت
نه هرگز شنيديم در عمر خويش
كه بدمرد را نيكي آمد به پيش
***
__________________
*Asraare Azal Raa Na To Daanio Na Man, Vin Halle Moammaa NA To Daanio Na Man,.
*Hast Az Pase Parde GoftoGooye ManO To, Chon Parde Bar Oftad Na To Maanio Na Man,.
|
|
|
15-03-08, 12:13
|
#20 (permalink)
|
|
Publisher
Join Date: Jan 2006
Location: No¿waY
Posts: 12,989
Credits: 36,834
Thanks: 251
Thanked 3,949 Times in 1,479 Posts
|
حكايت شحنه مردم آزار
حكايت شحنه مردم آزار
گزيري به چاهي در افتاده بود
كه از هول او شير نر ماده بود
بدانديش مردم بجز بد نديد
بيفتاد و عاجزتر از خود نديد
همه شب ز فرياد و زاري نخفت
يكي بر سرش كوفت سنگي و گفت:
تو هرگز رسيدي به فرياد كس
كه ميخواهي امروز فريادرس؟
همه تخم نامردمي كاشتي
ببين لاجرم بر كه برداشتي
كه بر جان ريشت نهد مرهمي
كه دلها ز ريشت بنالد همي؟
تو ما را همي چاه كندي به راه
بسر لاجرم در فتادي به چاه
دو كس چه كنند از پي خاص و عام
يكي نيك محضر، دگر زشت نام
يكي تشنه را تاكند تازه حلق
دگر تا بگردن درافتند خلق
اگر بد كني چشم نيكي مدار
كه هرگز نيارد گز انگور بار
نپندارم اي در خزان كشته جو
كه گندم ستاني به وقت درو
درخت زقوم ار به جان پروري
مپندار هرگز كز او برخوري
رطب ن& | |