Register FAQ Members List Gallery Search Today's Posts Mark Forums Read

Go Back   Persianhub > Entertainment > General Literature
Reload this Page Biaym inja SHERE NOO bezarim
Reply
 
LinkBack Thread Tools Display Modes
Old 02-10-08, 17:05   #11 (permalink)
Forum God
 
Join Date: Feb 2005
Posts: 2,016
Credits: 1,062
Thanks: 1,242
Thanked 752 Times in 472 Posts
bakhshi az shere Baghe Ayeneh Ahmad Shamlou

چراغي در دست، چراغي در دل*ام.
زنگار ِ روح*ام را صيقل مي*زنم.

آينه*ئي برابر ِ آينه*ات مي*گذارم
تا با تو
ابديتي بسازم.
tirdad is offline  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
Reply With Quote
entry appreciated by:
Ashkan-k56 (15-10-08), Mehran-M (22-10-08), NeGiNi (17-10-08)
Sponsored Links
Old 03-10-08, 16:00   #12 (permalink)
Forum God
 
Join Date: Feb 2005
Posts: 2,016
Credits: 1,062
Thanks: 1,242
Thanked 752 Times in 472 Posts
لحظه ديدار نزديك است - مهدي اخوان ثالث

لحظه ديدار نزديك است .

باز من ديوانه ام، مستم .
باز مي لرزد، دلم، دستم
باز گويي در جهان ديگري هستم

هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ
هاي ! نپريشي صفاي زلفم را، دست!
آبرويم را نريزي، دل !
- اي نخورده مست -

لحظه ديدار نزديك است
tirdad is offline  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
Reply With Quote
entry appreciated by:
amirhosseinj (04-10-08), Ashkan-k56 (15-10-08), Mehran-M (22-10-08), nimamc (03-10-08), pari_bala (03-10-08)
Old 03-10-08, 16:13   #13 (permalink)
Forum God
 
Join Date: Feb 2005
Posts: 2,016
Credits: 1,062
Thanks: 1,242
Thanked 752 Times in 472 Posts
هست شب ... - نيما يوشيج



هست شب، يك شب دم كرده و خاك
رنگ رخ باخته است .
باد - نو باوه ي ابر - از بر كوه
سوي من تاخته است .

***

هست شب، همچو ورم كرده تني گرم در استاده هوا
هم ازين روست نمي بيند اگر گمشده يي راهش را .
با تنش گرم،بيابان دراز
مرده را ماند در گورش تنگ -
به دل سوخته من ماند .
به تنم خسته، كه مي سوزد از هيبت تب ،
هست شب . آري شب
tirdad is offline  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
Reply With Quote
entry appreciated by:
nimamc (03-10-08), pari_bala (03-10-08)
Old 03-10-08, 16:23   #14 (permalink)
Forum God
 
Join Date: Feb 2005
Posts: 2,016
Credits: 1,062
Thanks: 1,242
Thanked 752 Times in 472 Posts
پريا - احمد شاملو

يكي بود يكي نبود
زير گنبد كبود
لخت و عور تنگ غروب سه تا پري نشسه بود.
زار و زار گريه مي كردن پريا
مث ابراي باهار گريه مي كردن پريا.
گيس شون قد كمون رنگ شبق
از كمون بلن ترك
از شبق مشكي ترك.
روبروشون تو افق شهر غلاماي اسير
پشت شون سرد و سيا قلعه افسانه پير.


از افق جيرينگ جيرينگ صداي زنجير مي اومد
از عقب از توي برج شبگير مي اومد...

« - پريا! گشنه تونه؟
پريا! تشنه تونه؟
پريا! خسته شدين؟
مرغ پر شسه شدين؟
چيه اين هاي هاي تون
گريه تون واي واي تون؟ »

پريا هيچي نگفتن، زار و زار گريه ميكردن پريا
مث ابراي باهار گريه مي كردن پريا

***

« - پرياي نازنين
چه تونه زار مي زنين؟
توي اين صحراي دور
توي اين تنگ غروب
نمي گين برف مياد؟
نمي گين بارون مياد
نمي گين گرگه مياد مي خوردتون؟
نمي گين ديبه مياد يه لقمه خام مي كند تون؟
نمي ترسين پريا؟
نمياين به شهر ما؟

شهر ما صداش مياد، صداي زنجيراش مياد-

پريا!
قد رشيدم ببينين
اسب سفيدم ببينين:
اسب سفيد نقره نل
يال و دمش رنگ عسل،
مركب صرصر تك من!
آهوي آهن رگ من!

گردن و ساقش ببينين!
باد دماغش ببينين!
امشب تو شهر چراغونه
خونه ديبا داغونه
مردم ده مهمون مان
با دامب و دومب به شهر ميان
داريه و دمبك مي زنن
مي رقصن و مي رقصونن
غنچه خندون مي ريزن
نقل بيابون مي ريزن
هاي مي كشن
هوي مي كشن:

« - شهر جاي ما شد!
عيد مردماس، ديب گله داره
دنيا مال ماس، ديب گله داره
سفيدي پادشاس، ديب گله داره
سياهي رو سياس، ديب گله داره » ...

***

پريا!
ديگه تو روز شيكسه
دراي قلعه بسّه
اگه تا زوده بلن شين
سوار اسب من شين
مياد
جينگ و جينگ ريختن زنجير برده هاش مياد.
آره ! زنجيراي گرون، حلقه به حلقه، لابه لا
مي ريزد ز دست و پا.
پوسيده ن، پاره مي شن
ديبا بيچاره ميشن:
سر به جنگل بذارن، جنگلو خارزار مي بينن
سر به صحرا بذارن، كوير و نمك زار مي بينن

عوضش تو شهر ما... [ آخ ! نمي دونين پريا!]
در برجا وا مي شن، برده دارا رسوا مي شن
غلوما آزاد مي شن، ويرونه ها آباد مي شن
هر كي كه غصه داره
غمشو زمين ميذاره.
قالي مي شن حصيرا
آزاد مي شن اسيرا.
اسيرا كينه دارن
داس شونو ور مي ميدارن
سيل مي شن: گرگرگر!
تو قلب شب كه بد گله
آتيش بازي چه خوشگله!

آتيش! آتيش! - چه خوبه!
حالام تنگ غروبه
چيزي به شب نمونده
به سوز تب نمونده،
به جستن و واجستن
تو حوض نقره جستن

الان غلاما وايسادن كه مشعلا رو وردارن
بزنن به جون شب، ظلمتو داغونش كنن
عمو زنجير بافو پالون بزنن وارد ميدونش كنن
به جائي كه شنگولش كنن
سكه يه پولش كنن:
دست همو بچسبن
دور ياور برقصن
« حمومك مورچه داره، بشين و پاشو » در بيارن
« قفل و صندوقچه داره، بشين و پاشو » در بيارن

پريا! بسه ديگه هاي هاي تون
گريه تاون، واي واي تون! » ...

پريا هيچي نگفتن، زار و زار گريه مي كردن پريا
مث ابراي باهار گريه مي كردن پريا ...

***
« - پرياي خط خطي، عريون و لخت و پاپتي!
شباي چله كوچيك كه زير كرسي، چيك و چيك
تخمه ميشكستيم و بارون مي اومد صداش تو نودون مي اومد
بي بي جون قصه مي گف حرفاي سر بسه مي گف
قصه سبز پري زرد پري
قصه سنگ صبور، بز روي بون
قصه دختر شاه پريون، -
شما ئين اون پريا!
اومدين دنياي ما
حالا هي حرص مي خورين، جوش مي خورين، غصه خاموش مي خورين
[ كه دنيامون خال خاليه، غصه و رنج خاليه؟

دنياي ما قصه نبود
پيغوم سر بسته نبود.

دنياي ما عيونه
هر كي مي خواد بدونه:

دنياي ما خار داره
بيابوناش مار داره
هر كي باهاش كار داره
دلش خبردار داره!

دنياي ما بزرگه
پر از شغال و گرگه!

دنياي ما - هي هي هي !
عقب آتيش - لي لي لي !
آتيش مي خواي بالا ترك
تا كف پات ترك ترك ...

دنياي ما همينه
بخواي نخواهي اينه!

خوب، پرياي قصه!
مرغاي شيكسه!
آبتون نبود، دونتون نبود، چائي و قليون تون نبود؟
كي بتونه گفت كه بياين دنياي ما، دنياي واويلاي ما
قلعه قصه تونو ول بكنين، كارتونو مشكل بكنين؟ »

پريا هيچي نگفتن، زار و زار گريه مي كردن پريا
مث ابراي باهار گريه مي كردن پريا.

***
دس زدم به شونه شون
كه كنم روونه شون -
پريا جيغ زدن، ويغ زدن، جادو بودن دود شدن، بالا رفتن تار شدن
[ پائين اومدن پود شدن، پير شدن گريه شدن، جوون شدن
[ خنده شدن، خان شدن بنده شدن، خروس سر كنده شدن،
[ ميوه شدن هسه شدن، انار سر بسّه شدن، اميد شدن ياس
[ شدن، ستاره نحس شدن ...

وقتي ديدن ستاره
يه من اثر نداره:
مي بينم و حاشا مي كنم، بازي رو تماشا مي كنم
هاج و واج و منگ نمي شم، از جادو سنگ نمي شم -
يكيش تنگ شراب شد
يكيش درياي آب شد
يكيش كوه شد و زق زد
تو آسمون تتق زد ...

شرابه رو سر كشيدم
پاشنه رو ور كشيدم
زدم به دريا تر شدم، از آن ورش به در شدم
دويدم و دويدم
بالاي كوه رسيدم
اون ور كوه ساز مي زدن، همپاي آواز مي زدن:

« - دلنگ دلنگ، شاد شديم
از ستم آزاد شديم
خورشيد خانم آفتاب كرد
كلي برنج تو آب كرد.
خورشيد خانوم! بفرمائين!
از اون بالا بياين پائين
ما ظلمو نفله كرديم
از وقتي خلق پا شد
زندگي مال ما شد.
از شادي سير نمي شيم
ديگه اسير نمي شيم
ها جستيم و واجستيم
تو حوض نقره جستيم
سيب طلا رو چيديم
به خونه مون رسيديم ... »

***
بالا رفتيم دوغ بود
قصه بي بيم دروغ بود،
پائين اومديم ماست بود
قصه ما راست بود:

قصه ما به سر رسيد
غلاغه به خونه ش نرسيد،
هاچين و واچين
زنجيرو ورچين
tirdad is offline  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
Reply With Quote
entry appreciated by:
Ashkan-k56 (15-10-08), Mehran-M (22-10-08)
Old 03-10-08, 16:56   #15 (permalink)
Forum God
 
pari_bala's Avatar
 
Join Date: Aug 2007
Location: Har Koja Basham Aseman Male Man Ast!
Posts: 3,741
Credits: 8,241
Thanks: 1,933
Thanked 598 Times in 326 Posts
Faryad Mizanam az Nima Yooshij

فرياد می زنم
من چهره ام گرفته
من قايقم نشسته به خشکی
مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست
يک دست بی صداست
من ، دست من ،
کمک ز دست شما می کند طلب
فرياد من شکسته اگر در گلو
وگر فرياد من رساست
من از برای راه خلاص خود و شما
فرياد می زنم
فرياد می زنم

pari_bala is offline  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
Reply With Quote
entry appreciated by:
amirhosseinj (04-10-08), zarrin_al (03-10-08)
Old 03-10-08, 18:21   #16 (permalink)
Forum God
 
zarrin_al's Avatar
 
Join Date: Sep 2006
Location: Raz¿
Posts: 2,714
Credits: 3,512
Thanks: 359
Thanked 340 Times in 231 Posts
مهدي سهيلي


دردمندان را دوايي نيست در ميخانه ها
ساده دل آنكس كه پيمان بست با پيمانه ها
مست توحيدم نه مست باده انديشه سوز
سر خوشي ها را نجويم از در ميخانه ها
عكس روي باغبان پيداست در هر برگ گل
سير كن نقش خدا را در پروانه ها
داستان اهل دنيا را به دنيا دار گوي
گوش من آزرده شد از جور اين افسانه ها
گر كه جويي روشني، در خاطر بشكسته جوي
رونق مهتاب باشد در دل ويرانه ها
سر بپاي بينوايان منهم تا زنده ام
چون خدا را ديده ام در كنج محنت خانه ها .


__________________


Download this song
(Right Click, Save target as)
zarrin_al is offline  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
Reply With Quote
entry appreciated by:
amirhosseinj (04-10-08), pari_bala (04-10-08)
Old 04-10-08, 12:34   #17 (permalink)
Forum God
 
pari_bala's Avatar
 
Join Date: Aug 2007
Location: Har Koja Basham Aseman Male Man Ast!
Posts: 3,741
Credits: 8,241
Thanks: 1,933
Thanked 598 Times in 326 Posts
Fereydoon Moshiri

نيستی که ببينی
تو نيستي كه ببيني
چگونه عطر تو ؛ در عمق لحظه ها جاري است
چگونه عكس تو ؛ در برق شيشه ها ؛ پيداست
چگونه جاي تو ؛ در جان زندگي سبز است

تمام گنجشكان
كه درنبودن تو
مرا به باد ملامت گرفته اند
ترا به نام صدا مي كنند
تو نيستي كه ببيني چگونه پيچيده است
طنين شعر نگاه تو درترانه من
تو نيستي كه بيبني چگونه مي گردد
نسيم روح تو در باغ بي جوانه من

چه نيمه شب ها وقتي كه ابر بازيگر
هزار چهره به هر لحظه مي كند تصوير
به چشم همزدني
ميان آن همه صورت ؛ ترا شناخته ام

به خواب مي ماند
تنها به خواب مي ماند
چراغ آينه ديوار بي تو غمگينند
تو نيستي كه ببيني
چگونه با ديوار
به مهرباني يك دوست ؛ از تو مي گويم
تو نيستي كه ببيني چگونه از ديوار
جواب مي شنوم

تو نيستي كه ببيني چگونه دور از تو
به روي هرچه در اين خانه ست
غبار سربي اندوه بال گسترده است
تو نيستي كه ببيني دل رميده من
بجز تو ؛ ياد همه چيز را رهاكرده است

غروب هاي غريب
در اين رواق نياز
پرنده ساكت و غمگين
ستاره بيمار است
دو چشم خسته من
در اين اميد عبث
دو شمع سوخته جان هميشه بيدار است
تو نيستي كه ببيني

PS. man sherhaee ke vaghan doost daramo faghat inja mizaram pas age tekrari bood ya jaye dige zade boodam bebakhshid
pari_bala is offline  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
Reply With Quote
entry appreciated by:
amirhosseinj (04-10-08), Ashkan-k56 (15-10-08), Mehran-M (22-10-08)
Old 04-10-08, 12:47   #18 (permalink)
Publisher
 
Gole_Orkide's Avatar
 
Join Date: Jan 2006
Location: No¿waY
Posts: 12,989
Credits: 36,822
Thanks: 251
Thanked 3,949 Times in 1,479 Posts
رو به غروب

ريخته سرخ غروب
جابجا بر سر سنگ.
كوه خاموش است.
مي خروشد رود.
مانده در دامن دشت
خرمني رنگ كبود.

سايه آميخته با سايه.
سنگ با سنگ گرفته پيوند.
روز فرسوده به ره مي گذرد.
جلوه گر آمده در چشمانش
نقش اندوه پي يك لبخند.

جغد بر كنگره ها مي خواند.
لاشخورها، سنگين،
از هوا، تك تك ، آيند فرود:
لاشه اي مانده به دشت
كنده منقار ز جا چشمانش،
زير پيشاني او
مانده دو گود كبود.

تيرگي مي آيد.
دشت مي گيرد آرام.
قصه رنگي روز
مي رود رو به تمام.

شاخه ها پژمرده است.
سنگ ها افسرده است.
رود مي نالد.
جغد مي خواند.
غم بياويخته با رنگ غروب.
مي تراود ز لبم قصه سرد:
دلم افسرده در اين تنگ غروب.

Sohraab Sepehri,.
__________________


*Asraare Azal Raa Na To Daanio Na Man, Vin Halle Moammaa NA To Daanio Na Man,.
*Hast Az Pase Parde GoftoGooye ManO To, Chon Parde Bar Oftad Na To Maanio Na Man,.
Gole_Orkide is offline  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
Reply With Quote
entry appreciated by:
amirhosseinj (04-10-08), Ashkan-k56 (15-10-08), tirdad (04-10-08)
Old 04-10-08, 13:01   #19 (permalink)
King
 
amirhosseinj's Avatar
 
Join Date: Nov 2007
Posts: 883
Credits: 3,613
Thanks: 937
Thanked 1,634 Times in 401 Posts
Send a message via Yahoo to amirhosseinj
صدای پای آب



هر کجا هستم ، باشم،
آسمان مال من است.

پنجره، فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است.
چه اهمیت دارد
گاه اگر می رویند
قارچهای غربت؟من نمی دانم
که چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است ، کبوتر زیباست.
و چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست.
گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد.
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.
واژه ها را باید شست .
واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد.
چترها را باید بست.
زیر باران باید رفت.
فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد.
با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت.
دوست را، زیر باران باید دید.
عشق را، زیر باران باید جست.
زیر باران باید با زن خوابید.
زیر باران باید بازی کرد.
زیر باران باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی ،
زندگی آب تنی کردن در حوضچه “اکنون”است.

رخت ها را بکنیم:
آب در یک قدمی است.


سهراب سپهري
__________________
Agar nemitavani bala beravi,sib bash ta oftadanat andishe e ra bala barad...
amirhosseinj is offline  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
Reply With Quote
entry appreciated by:
Ashkan-k56 (15-10-08), Mehran-M (22-10-08), pari_bala (04-10-08)
Old 04-10-08, 13:08   #20 (permalink)
Forum God
 
Join Date: Feb 2005
Posts: 2,016
Credits: 1,062
Thanks: 1,242
Thanked 752 Times in 472 Posts
شبانه آخر - احمد شاملو


زيبا ترين تماشاست
وقتي
شبانه
بادها
از شش جهت به سوي تو مي آيند،
و از شكوهمندي ياس انگيزش
پرواز ِشامگاهي ِدرناها را
پنداري
يكسر به سوي ماه است.

***

زنگار خورده باشد بي حاصل
هر چند
از دير باز
آن چنگ تيز پاسخ ِ احساس
در قعر جان ِ تو، ـ
پرواز شامگاهي درناها
و باز گشت بادها
در گور خاطر تو
غباري
از سنگي مي روبد،
چيزنهفته ئي ت مي آموزد:
چيزي كه اي بسا مي دانسته ئي،
چيزي كه
بي گمان
به زمانهاي دور دست
مي دانسته ئي.
tirdad is offline &