 |
|
10-10-08, 05:27
|
#51 (permalink)
|
|
Forum God
Join Date: Feb 2005
Posts: 2,016
Credits: 1,062
Thanks: 1,242
Thanked 752 Times in 472 Posts
|
قيصر *امين*پور
akh akh...
ke har baar in sher ro mikhonam degargoon misham
قطار مي رود
تو مي روي
تمام ايستگاه مي رود ...
و من چقدر ساده ام
که سالهاي سال
در انتظار تو
کنار اين قطارِ رفته ايستاده ام
و همچنان
به نرده هاي ايستگاهِ رفته
تکيه داده ام ! ...
|
|
|
10-10-08, 06:05
|
#52 (permalink)
|
|
Neptune
Join Date: May 2006
Location: Jahanam
Posts: 6,929
Credits: 10,958
Thanks: 1,673
Thanked 1,985 Times in 1,017 Posts
|
یکی را دوست می دارم
ولی افسوس او هرگز نمی داند
نگاهش می کنم شاید بخواند از نگاه من که
او را دوست می دارم
ولی افسوس
به برگ گل نوشتم من که
او را دوست می دارم
ولی افسوس
او هرگز نگاهم را نمی خواند
او برگ گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند
به مهتاب گفتم ای مهتاب
سر راهت به کوی او سلام من رسان و گو که
او را دوست می دارم
ولی افسوس
یکی ابر سیه آمد ز ره روی ماه تابان را بپوشانید
صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت
بگو از من به دلدارم که
او را دوست می دارم
ولی افسوس
ز ابر تیره برقی جست و قاصد را میان ره بسوزانید
کنون وامانده از هرجا دگر با خود کنم نجوا
یکی را دوست می دارم
ولی افسوس...
او هرگز نمی داند
|
|
|
10-10-08, 07:07
|
#53 (permalink)
|
|
Neptune
Join Date: Jul 2006
Location: Runway 08 R
Posts: 6,414
Credits: 848
Thanks: 1,739
Thanked 867 Times in 515 Posts
|
Quote:
Originally Posted by tirdad
akh akh...
ke har baar in sher ro mikhonam degargoon misham
قطار مي رود
تو مي روي
تمام ايستگاه مي رود ...
و من چقدر ساده ام
که سالهاي سال
در انتظار تو
کنار اين قطارِ رفته ايستاده ام
و همچنان
به نرده هاي ايستگاهِ رفته
تکيه داده ام ! ...
|
In post ro ke khondam ye dafe yade in shere marhoom aminpor oftadam...
سرا پا اگر زرد و پژمرده ايم ولي دل به پاييز نسپرده ايم
چو گلدان خالي، لب پنجره ** پراز خاطرات ترك خورده ايم
اگر داغ دل بود، ماديده ايم ** اگرخون دل بود، ماخورده ايم
اگر دل دليل است، آورده ايم ** اگر داغ شرط است، ما برده ايم
اگر دشنه دشمنان، گردنيم! ** اگر خنجر دوستان، گرده ايم
گواهي بخواهيد، اينك گواه ** همين زخم هايي كه نشمرده ايم
دلي سر بلند وسري سر به زير ** از اين دست عمري به سر برده ايم
__________________
Az Hoosh Miravam..
|
|
|
11-10-08, 11:30
|
#54 (permalink)
|
|
Forum God
Join Date: Aug 2007
Location: Har Koja Basham Aseman Male Man Ast!
Posts: 3,741
Credits: 8,241
Thanks: 1,933
Thanked 598 Times in 326 Posts
|
Maryam Heydarzade
خیلی سخته
خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری
صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوستش نداری
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شه اون کسی که جونتو براش گذاشتی
خیلی سخته
خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفها
می سوزونه گاهی قلبو طعم تلخه بعضی حرفها
خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه
چقدر از گریه اون شب چشم تو سرش شلوغه
خیلی سخته اون کسی که گفت واسه چشات می میره
بره و دیگه سراغی از تو و نگات نگیره
خیلی سخته که ببینیش روی یک اسب طلایی
!!کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی
|
|
|
11-10-08, 12:25
|
#55 (permalink)
|
|
Forum God
Join Date: Aug 2007
Location: Har Koja Basham Aseman Male Man Ast!
Posts: 3,741
Credits: 8,241
Thanks: 1,933
Thanked 598 Times in 326 Posts
|
Foroogh Farrokhzad
حسرت
باز در چهره خاموش خیال
خنده زد چشم گناه آموزت
باز من ماندم و در غربت دل
حسرت بوسه هستی سوزت
باز من ماندم و یک مشت هوس
باز من ماندم و یک مشت امید
یاد آن پرتو سوزنده عشق
که ز چشمت به دل من تابید
باز در خلوت من دست خیال
صورت شاد ترا نقش نمود
بر لبانت هوس مستی ریخت
در نگاهت عطش طوفان بود
یاد آن شب که ترا دیدم و گفت
دل من با دلت افسانه عشق
چشم من دید در آن چشم سیاه
نگهی تشنه و دیوانه عشق
یاد آن بوسه که هنگام وداع
بر لبم شعله حسرت افروخت
یاد آن خنده بیرنگ و خموش
که سراپای وجودم را سوخت
رفتی و در دل من ماند به جای
عشقی آلوده به نومیدی و درد
نگهی گمشده در پرده اشک
حسرتی یخ زده در خنده سرد
آه اگر باز بسویم ایی
دیگر از کف ندهم آسانت
ترسم این شعله سوزنده عشق
آخر آتش فکند بر جانت
|
|
|
11-10-08, 13:21
|
#56 (permalink)
|
|
Lord
Join Date: Sep 2007
Location: OTT
Posts: 482
Credits: 74
Thanks: 68
Thanked 94 Times in 59 Posts
|
من از هجوم وحشی دیوار خسته ام
از سرفه های چرکی سیگار خسته ام
دیگر دلم برای تو هم پر نمی زند
از آن نگاه رذل و طمع دار خسته ام
اشعار من محلل بحران کوچه نیست
زین کرکسان لاشه به منقار خسته ام
از بس چریده ام به ولع در کتابها
از دیدن حضور علفزارخسته ام
چیزی مرا به قسمت بودن نمی برد
از واژه دو وجهی تکرار خسته ام
از قصّه های گرم و نفسهای سرد شب
از درس و بحث خفته در اشعار خسته ام
هر گوشه از اتاق بهشتی ست بی نظير
از ازدحام آدم و آزار خسته ام
اینک زمان دفن زمین در هراس توست
از دستهای بی حس و بیکار خسته ام
از راز دکمه های مسلّط به عصر خون
از این همه شواهد و انکار خسته ام
قصد اقامتی ابدی دارد این غروب
از شهر بی طلوع تبهکار خسته ام
من در رکاب مرگ به آغاز می روم
از این چرندیات پُر آزار خسته ام
من بی رمق ترین نفس این حوالی ام
از بودن مکرر بر دار خسته ام
من با عبور ثانیه ها خُرد می شوم
از حمل این جنازه ی هوشیار خسته ام
|
|
|
13-10-08, 14:15
|
#57 (permalink)
|
|
Forum God
Join Date: Feb 2005
Posts: 2,016
Credits: 1,062
Thanks: 1,242
Thanked 752 Times in 472 Posts
|
قیصر امین پور
درد واره ها ...
دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشتهء سخن در آورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
دردهای من
گر چه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه شناسنامه هایشان
درد می کند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های سادهء سرودنم
درد می کند
انحنای روح من
شانه های خستهء غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است
دردهای پوستی کجاست ؟
درد دوستی کجا ؟
این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه لجوج
اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سر نوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم ؟
درد رنگ و بوی غنچهء دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم ؟
دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازهء مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف میزنم ؟
درد حرف نیست
درد ، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم ؟
|
|
|
13-10-08, 14:17
|
#58 (permalink)
|
|
Forum God
Join Date: Feb 2005
Posts: 2,016
Credits: 1,062
Thanks: 1,242
Thanked 752 Times in 472 Posts
|
سفر به خير - شفيعی کدکنی
به كجا چنين شتابان ؟
گون از نسيم پرسيد
دل من گرفته زينجا
هوس سفر نداري
ز غبار اين بيابان ؟
همه آرزويم اما
چه كنم كه بسته پايم
به كجا چنين شتابان ؟
به هر آن كجا كه باشد به جز اين سرا سرايم
سفرت به خير !* اما تو دوستي خدا را
چو ازين كوير وحشت به سلامتي گذشتي
به شكوفه ها به باران
برسان سلام ما را
|
|
|
15-10-08, 12:49
|
#59 (permalink)
|
|
Forum God
Join Date: Feb 2005
Posts: 2,016
Credits: 1,062
Thanks: 1,242
Thanked 752 Times in 472 Posts
|
آيدا در آينه - احمد شاملو
لبانت
به ظرافت شعر
شهواني ترين بوسه ها را به شرمي چنان مبدل مي كند
كه جاندار غار نشين از آن سود مي جويد
تا به صورت انسان درآيد
و گونه هايت
با دو شيار مّورب
كه غرور ترا هدايت مي كنند و
سرنوشت مرا
كه شب را تحمل كرده ام
بي آن كه به انتظار صبح
مسلح بوده باشم،
و بكارتي سر بلند را
از رو سبيخانه هاي داد و ستد
سر به مهر باز آورده م
هرگز كسي اين گونه فجيع به كشتن خود برنخاست
كه من به زندگي نشستم!
و چشانت راز آتش است
و عشقت پيروزي آدمي ست
هنگامي كه به جنگ تقدير مي شتابد
و آغوشت
اندك جائي براي زيستن
اندك جائي براي مردن
و گريز از شهر
كه به هزار انگشت
به وقاحت
پاكي آسمان را متهم مي كند
كوه با نخستين سنگ ها آغاز مي شود
و انسان با نخستين درد
در من زنداني ستمگري بود
كه به آواز زنجيرش خو نمي كرد -
من با نخستين نگاه تو آغاز شدم
توفان ها
در رقص عظيم تو
به شكوهمندي
ني لبكي مي نوازند،
و ترانه رگ هايت
آفتاب هميشه را طالع مي كند
بگذار چنان از خواب بر آيم
كه كوچه هاي شهر
حضور مرا دريابند
دستانت آشتي است
ودوستاني كه ياري مي دهند
تا دشمني
از ياد برده شود
پيشانيت آيينه اي بلند است
تابناك و بلند،
كه خواهران هفتگانه در آن مي نگرند
تا به زيبايي خويش دست يابند
دو پرنده بي طاقت در سينه ات آوازمي خوانند
تابستان از كدامين راه فرا خواهد رسيد
تا عطش
آب ها را گوارا تر كند؟
تا آ يينه پديدار آئي
عمري دراز در آ نگريستم
من بركه ها ودريا ها را گريستم
اي پري وار درقالب آدمي
كه پيكرت جزدر خلواره ناراستي نمي سوزد!
حضور بهشتي است
كه گريز از جهنم را توجيه مي كند،
دريائي كه مرا در خود غرق مي كند
تا از همه گناهان ودروغ
شسته شوم
وسپيده دم با دستهايت بيدارمي شود
|
|
|
15-10-08, 13:19
|
#60 (permalink)
|
|
Jupiter
Join Date: Sep 2007
Location: PH Land
Posts: 4,540
Credits: 7,520
Thanks: 2,939
Thanked 1,564 Times in 868 Posts
|
Sohrab Sepehri
ساده رنگ
آسمان آبی تر
آب آبی تر
من درایوانم ، رعنا سر حوض
رخت می شوید رعنا
برگ ها می ریزد
مادرم صبحی می گفت : موسم دلگیری است
من به او گفتم : زندگانی سیبی است ‚ گاز باید زد با پوست
زن همسایه در پنجره اش تور می بافد ، می خواند
من '' ودا '' می خوانم گاهی نیز
طرح می ریزم سنگی ‚ مرغی ‚ ابری
آفتابی یکدست
سارها آمده اند
تازه لادن ها پیدا شده اند
من اناری را می کنم دانه به دل می گویم
خوب بود این مردم ، دانه های دلشان پیدا بود
می پرد در چشمم آب انار : اشک می ریزم
مادرم می خندد
رعنا هم
__________________
تو کسی را که به اندزهٔ یک گلدان هم سبز نبود، به نگهبانی باغی خواندی
باغ سبزی آری، تا که در بیداری، ضامن خواب علفها باشد
و به هنگم شب بی همه چیز، حافظ حنجرهٔ پاک گل داوودی، خوبیه نازک ابریشمها
و غزلهای ردیفش همگی لالهٔ سرخ، حافظ خواب اقاقی باشد
تا مبادا
بی دلی دست درازی بکند به شب عصمت گلکاری ها
تو کسی را که به اندازهٔ یک گلدان هم سبز نبود، به نگهبانی باغ وطن ما خواندی
او به اندازهٔ یه گلدان سبز و به اندازهٔ یک شعلهٔ کبریت نبود
|
|
|
| Thread Tools |
|
|
| Display Modes |
Linear Mode
|
Posting Rules
|
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts
HTML code is Off
|
|
|
|
Similar Threads
|
| Thread |
Thread Starter |
Forum |
Replies |
Last Post |
|
| |