نه خورشیدُم نه ماهُم ای عزیزُم
مُو لامپ سوختهء*همسایتونُم
دلُم میخواد در دست تو باشُم
چراغ قوّت بشُم تا میتوونُم
ایرانخواه مشنگ الشعرای فنلاندی(گوهردشتی سابق)
ز عشق تو دمادم میخروشم
شراب و ویسکی و ودکا مینوشم
برایت کود مرغوبی فرستم
بالام جان آخه من پشکل فروشم
این شعر تقدیم شد به
یکی از دوستان
بابت ترد
( راه های جلوگیر از خود ارضائی)
هر که در آغوش دارد مهوشی
کم زند در نیمه شبها خشخشی
ایداد شعرت ز بی پروائی است
بهتر از انجام خود ارضائی است
پیراهن نارنجی، پوشیده نگار من
چون سرو جوان آری،روییده نگار من
آمد سر کویم گفت،با لحجهءزیبایش
آشگال نداری اِشَّک؟.سوپوره نگار من