|
|
#1 (permalink) |
|
Staff
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() Join Date: Jan 2006
Location: No�waY ツ
Posts: 15,101
Credits: 112,304
Thanks: 588
Thanked 5,932 Times in 2,249 Posts
|
ساحل و صدف ![]() مردي در کنار ساحل دورافتاده اي قدم مي*زد. مردي را در فاصله دور مي بيند که مدام خم مي*شود و چيزي را از روي زمين بر مي*دارد و توي اقيانوس پرت مي*کند. نزديک تر مي شود، مي*بيند مردي بومي صدفهايي را که به ساحل مي*افتد در آب مي*اندازد. - صبح بخير رفيق، خيلي دلم مي*خواهد بدانم چه مي*کني؟ - اين صدفها را در داخل اقيانوس مي اندازم. الآن موقع مد درياست و اين صدف ها را به ساحل دريا آورده و اگر آنها را توي آب نيندازم از کمبود اکسيژن خواهند مرد. - دوست من! حرف تو را مي فهمم ولي در اين ساحل هزاران صدف اين شکلي وجود دارد. تو که نمي*تواني آنها را به آب برگرداني خيلي زياد هستند و تازه همين يک ساحل نيست.. نمي بيني کار تو هيچ فرقي در اوضاع ايجاد نمي*کند؟ مرد بومي لبخندي زد و خم شد و دوباره صدفي برداشت و به داخل دريا انداخت و گفت: "براي اين يکي اوضاع فرق کرد."
__________________
ツ Q♠ Q♦ Q♣ Q♥ Asraare Azal Raa Na To Daani O Na Man, Vin Halle MoaMaa Na To Daani O Na Man,. Hast Az Pase Parde GofteGooye Man O To, Chon ParDe Bar Oftad Na To Maani O Na Man,. © ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ |
|
|
|
| Entry Appreciated By 2 Users | Ashkan-k56 (24-01-09), manii121 (24-01-09) |
![]() |
|
| Thread Tools | |
|
|