|
|
#1 (permalink) |
|
Pluto
![]() ![]() ![]() ![]() Join Date: Apr 2008
Location: England
Posts: 8,847
Credits: 85
Thanks: 5,376
Thanked 2,073 Times in 1,297 Posts
|
فاصله دخترک تا پیرمرد یک نفر بود
فاصله دخترک تا پیرمرد یک نفر بود، روی نیمکتی چوبی، روبروی یک آبنمای سنگی.
پیرمرد از دختر پرسید: - غمگینی؟ - نه. - مطمئنی؟ - نه. - چرا گریه می کنی؟ - دوستام منو دوست ندارن. - چرا؟ - چون قشنگ نیستم - قبلا اینو به تو گفتن؟ - نه. - ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم. - راست می گی؟ - از ته قلبم آره دخترک بلند شد پیرمرد رو بوسید و به طرف دوستاش دوید، شاد شاد. چند دقیقه بعد پیرمرد اشک هاشو پاک کرد، کیفش رو باز کرد، عصای سفیدش رو بیرون آورد و رفت... |
|
|
|
| Entry Appreciated By 2 Users | **Nafass** (22-02-09), iranfor_ever (22-02-09) |
![]() |
|
| Thread Tools | |
|
|