|
|
#1 (permalink) |
|
Staff
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() Join Date: Jan 2006
Location: No�waY ツ
Posts: 15,096
Credits: 112,238
Thanks: 587
Thanked 5,931 Times in 2,248 Posts
|
دلم گرفته از این فریبها و نیرنگها...نيستم! حرف هاي تازه هم ندارم
فقط با شما دردهاي کهنه را مرور مي کنم ميبيني سکوتم را...؟ دوست داشتن هميشه گفتن نيست...ديدن نيست... گاه سکوت است...گاه نگاه... من از سکوت گريزان بوده ام هميشه.... اما سالهاست که سکوت کرده ام و اينک ترس مرا تکان ميدهد و من پيوسته به عقب بر مي گردم و ازخود اين سوال را بارها مي پرسم! که ايا راه را عوضي امده ام؟ دلم گرفته از اين فريبها و نيرنگها... از اين دو رويه مردمان بيهوده گر... از انهايي که خدا را پشت يک تکه ابر پنهان کرده اند... چرا؟ چرا سادگي ها هميشه تهش باختن است؟ چرا قلب ساده ي من هميشه ساخت و ويران نکرد اما ساخته هايش را ويران کرد دست فريب... چرا بالهايم را ديگران نمي بينند؟ پرواز را از همين سکوي کوچک هم مي شود اغاز کرد. در آرزوي پرواز , گذشتن از روي دريا و رسيدن به خورشيد ... در آرزوي پريدن از لب صخره و اوج گرفتن در آسمان مي دوي اما به انتها که مي رسي ... صبر مي کني ! مي ترسي وقتي بپري به جاي پرواز در آسمان آرزوها در درياي کبود ناخواسته ها غرق بشي ... يا حتي پرواز کني ولي خورشيد تنت رو بسوزونه , تني که به خاطر ترس از ندانسته ها و يک جا ايستادن داره سنگ و سرد مي شه ! نه ! من اجازه نمي دم اين گرماي خوابيده زير خاکستر وجودم خاموش بشه ! مي پرم ... پرواز مي کنم ... به خورشيد مي رسم |
|
|
|
![]() |
|
| Thread Tools | |
|
|