Go Back   Persianhub > Entertainment > General Literature > Literature Selected Threads

Literature Selected Threads Mosha'ereh, Zarbol Masal

Reply
 
LinkBack Thread Tools
Old 19-10-08, 23:47   #101 (permalink)
Forum Legend
 
Join Date: Mar 2006
Posts: 1,863
Credits: 106,749
Thanks: 123
Thanked 682 Times in 426 Posts
دیوونتم ، دیوونتم ، دیوونه


تو عصری که قحطی عطر یاسه
اما به جاش دوست دارم گرونه
کافیه اسمتو یه جا ببینم
تا حس شعرم بزنه جوونه
من نمی تونم بگم اندازه شو
اینو فقط شاید خدا بدونه
محاله که عشق ما رو ندونن
برو سوال کن از گلای پونه
اگه بخوان خیلی کم از تو بگن
می گن همون که خیلی مهربونه ؟
بی خبری تو ولی از حال من
میندازم اینو گردن زمونه
چقدر حسودیم می شه وقتی همه
بهم می گن دل تو پیش اونه ؟
من خودمو باز می زنم به اون راه
می گم بیارید واسه من نشونه
اما تا کی فریب بدم دلم رو
اون داره کلی آدرس و نشونه
مهم ولی تویی که اسم نازت
با من یه جایی پشت آسمونه
اونا نمی دونن ستاره هامون
دوتاس ولی توی یه کهکشونه
اینو بخون تا دوباره بدونی
دیوونتم ، دیوونتم ، دیوونه
NeGiNi is offline  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
Reply With Quote
Entry Appreciated By 2 Users
Hasti_Be (20-10-08), pari_bala (20-10-08)
Old 20-10-08, 02:10   #102 (permalink)
Neptune
 
Ashkan-k56's Avatar
 
Join Date: Sep 2007
Posts: 6,543
Credits: 24,862
Thanks: 5,529
Thanked 4,461 Times in 1,714 Posts
Send a message via Yahoo to Ashkan-k56
آن روز شاعرم

گفتم برای آنکه بماند حدیث من
آن به که نغمه ها زغم عشق سر کنم
غیر از سرود عشق نخوانم به روزگار
وز درد عشق سوز سخن بیشتر کنم
چنگم بجز نوای محبت نمی نواخت
طبعم به غیر عشق سرودی نمی سرود
بسیار آفرین که شنیدم ز هرکنار
بسیار کس که نغمه گرم مرا ستود
آتش زدم ز سوز سخن اهل حال را
اما زبان مدعیان خار راه بود
دیدند یک شبه ره صد ساله می روم
در چشم تنگشان هنر من گناه بود
کندند درخیال بنای گذشتگان
در پیش خود ستاره هفت آسمان شدند
فانوس شعرشان نفسی بر کشید و مرد
پنداشتند روشنی جاودان شدند
این گلشن خزان زده جای نشاط نیست
شاعر به شهر بی هنران بار خاطر است
اینجا کسی که مدح نگفت و ثنا نخواند
سعدی اگر شود نتوان گفت شاعر است
گیرم هزار نغمه سرایم ز چنگ دل
گیرم هزار پرده برآرم ز تار جان
آن روز شاعرم که بگویم مدیح این
آن روز شاعرم که بخوانم ثنای آن


فریدون مشیری
__________________

خدا را به‌ جان‌ خراباتیان‌
کزین‌ تهمتِ هستیم‌ وارهان‌

به‌ میخانۀ‌ وحدتم‌ راه‌ ده‌
دل‌ زنده‌ و جان‌ آگاه‌ ده‌

که‌ از کثرت‌ خلق‌ تنگ‌ آمدم‌
به‌ هر سو شدم‌ سر به‌ سنگ‌ آمدم...



Ashkan-k56 is offline  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
Reply With Quote
Entry Appreciated By:
Mehran-M (22-10-08)
Old 20-10-08, 04:14   #103 (permalink)
Jupiter
 
Asemoon Abri's Avatar
 
Join Date: Dec 2006
Location: iran-teh
Posts: 4,211
Credits: 16,624
Thanks: 1,326
Thanked 1,507 Times in 732 Posts
Send a message via Yahoo to Asemoon Abri
شاعر این شعر قشنگ خانم نجمه ضارع هست چند روزی هست که به رحمت خدا رفته

خبر به دور ترین نقطه ی جهان برسد
نخواست او به من خسته٫بی گمان٫برسد
شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد
چه میکنی اگر او را که خواستی یک عمر
به راحتی کسی از راه ناگهان برسد...
رها کنی برود از دلت جدا بشود
به آنکه دوست ترش داشته ، به آن برسد
رها کنی بروند و دو تا پرنده شوند
خبر به دور ترین نقطه ی جهان برسد
گلا یه ای نکنی بغض خویش را بخوری
که هق هق تو مبادا به گوششان برسد
خدا کند که... نه ! نفرین نمیکنم ... نکند
به او که عاشق او بوده ام زیان برسد
خدا کند فقط این عشق از سرم برود
خدا کند که فقط زود آن زمان برسد..
__________________
Asemoon Abri is offline  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
Reply With Quote
Old 20-10-08, 04:17   #104 (permalink)
Jupiter
 
Asemoon Abri's Avatar
 
Join Date: Dec 2006
Location: iran-teh
Posts: 4,211
Credits: 16,624
Thanks: 1,326
Thanked 1,507 Times in 732 Posts
Send a message via Yahoo to Asemoon Abri
دور افتاده ام

تنم پر از صدای غریب دلتنگیست

چونان ماهی دور افتاده ای كه نفسهای آخر را سر میكند

یادت نرود

یادت نرود آوای من

میان این سنگریزه های كوچك و دوست داشتنی

میان این سپیدی درد آلود

میان این آبی آرام

گوش ماهی كوچكی منتظرت میماند

كه شاید روزی بیایی

گونه هایش خشكیده

آخر تمام اشكهایش را برای خاطره هر چند كوچك از تو باخته

دروغ گفتند

تو نیامدی

میان این نا امیدی و حسرت جوانه ای شكوفه داد

باشد

اگر اشكهایم تمام شدند

لبخند باریكم هنوز باقیست

و برای آمدنت لبخندی دوست داشتنی را هدیه می دهد گوش ماهی كوچك من
__________________
Asemoon Abri is offline  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
Reply With Quote
Entry Appreciated By:
pari_bala (20-10-08)
Old 20-10-08, 06:20   #105 (permalink)
Neptune
 
Ashkan-k56's Avatar
 
Join Date: Sep 2007
Posts: 6,543
Credits: 24,862
Thanks: 5,529
Thanked 4,461 Times in 1,714 Posts
Send a message via Yahoo to Ashkan-k56
چراغی در افق




به پیش روی من تا چشم یاری می کند دریاست

چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست

درین ساحل که من افتاده ام خاموش

غمم دریا

دلم تنهاست

وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق هاست



خروش موج با من می کند نجوا

که هرکس دل به دریا زد رهایی یافت

هرکس دل به دریا زد

رهایی یافت



مرا آن دل که بر دریا زنم نیست

ز پا این بند خونین برکنم نیست

امید آن که جان خسته ام را

به آن نادیده ساحل افکنم نیست


فریدون مشیری
__________________

خدا را به‌ جان‌ خراباتیان‌
کزین‌ تهمتِ هستیم‌ وارهان‌

به‌ میخانۀ‌ وحدتم‌ راه‌ ده‌
دل‌ زنده‌ و جان‌ آگاه‌ ده‌

که‌ از کثرت‌ خلق‌ تنگ‌ آمدم‌
به‌ هر سو شدم‌ سر به‌ سنگ‌ آمدم...



Ashkan-k56 is offline  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
Reply With Quote
Entry Appreciated By 2 Users
Mehran-M (22-10-08), pari_bala (20-10-08)
Old 20-10-08, 12:04   #106 (permalink)
Staff
 
Gole_Orkide's Avatar
 
Join Date: Jan 2006
Location: No�waY ツ
Posts: 15,095
Credits: 112,187
Thanks: 587
Thanked 5,928 Times in 2,247 Posts
هوشنگ ابتهاج


پرده افتاد
صحنه خاموش
آسمان و زمین مانده مدهوش
نقش ها رنگ ها چون مه و دود
رفته بر باد
مانده در پرده گوش
رقص خاموش فریاد
پرده افتاد
صحنه خاموش
وز شگفتی این رنگ و نیرنگ
خنده یخ بسته بر لب
گریه خشکیده در چشم
پرده افتاد
صحنه خاموش
و آن نمایش
که همچون فریبنده خوابی شگفت
دل از من همی برد پایان گرفت
و من
که بازیگر مات این صحنه بودم
چو مرد فسون گشته خواب بند
که چشم از شکست فسون برگشاید
به جای تماشاگران یافتم خویشتن را
شگفتا ! که را بخت آن داده اند
که چون من
تماشاگر بازی خویش باشد ؟
وز این گونه چون من
تراشد
فریب دل خویشتن را
که آخر رگ جان خراشد ؟
بلی پرده افتاد و پایان گرفت
فسونکاری این شب بی درنگ
و من در شگفت
که چون کودکان
بخندم بر این خواب افسانه رنگ ؟
و یا در نهفت دل تنگ خویش
بگریم بر اندوه این سرگذشت ؟
__________________


Q♠ Q♦ Q♣ Q♥

Asraare Azal Raa Na To Daani O Na Man, Vin Halle MoaMaa Na To Daani O Na Man,.
Hast Az Pase Parde GofteGooye Man O To, Chon ParDe Bar Oftad Na To Maani O Na Man,.

©



Gole_Orkide is offline  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
Reply With Quote
Entry Appreciated By 2 Users
Ashkan-k56 (21-10-08), Mehran-M (22-10-08)
Old 20-10-08, 12:44   #107 (permalink)
Neptune
 
Ashkan-k56's Avatar
 
Join Date: Sep 2007
Posts: 6,543
Credits: 24,862
Thanks: 5,529
Thanked 4,461 Times in 1,714 Posts
Send a message via Yahoo to Ashkan-k56
هستن


گفت و گو از پاک و ناپاک است
وز کم وبیش زلال آب و آیینه
وز سبوی گرم و پر خونی که هر ناپاک یا هر پاک
دارد اندر پستوی سینه
هر کسی پیمانه ای دارد که پرسد چند و چون از وی
گوید این ناپاک و آن پاک است
این بسان شبنم خورشید
وآن بسان لیسکی لولنده در خاک است
نیز من پیمانه ای دارم
با سبوی خویش ، کز آن می تراود زهر
گفت و گو از دردناک افسانه ای دارم
ما اگر چون شبنم از پاکان
یا اگر چون لیسکان ناپاک
گر نگین تاج خورشیدیم
ورنگون ژرفنای خاک
هرچه این ، آلوده ایم ، آلوده ایم ، ای مرد
آه ، می فهمی چه می گویم ؟
ما به هست آلوده ایم ، آری
همچنان هستان هست و بودگان بوده ایم ، ای مرد
نه چو آن هستان اینک جاودانی نیست
افسری زروش هلال آسا ، به سر هامان
ز افتخار مرگ پاکی ، در طریق پوک
در جوار رحمت ناراستین آسمان بغنوده ایم ، ای مرد
که دگر یادی از آنان نیست
ور بود ، جز در فریب شوم دیگر پاک جانان نیست
گفت و گو از پاک و ناپاک است
ما به هست آلوده ایم ، ای پاک! و ای ناپاک
پست و ناپاکیم ما هستان
گر همه غمگین ، اگر بی غم
پاک می دانی کیان بودند ؟
آن کبوترها که زد در خونشان پرپر
سربی سردی سپیده دم
بی جدال و جنگ
ای به خون خویشتن آغشته گان کوچیده زین تنگ آشیان ننگ
ای کبوترها
کاشکی پر می زد آنجا مرغ دردم ، ای کبوترها
که من ارمستم ، اگر هوشیار
گر چه می دانم به هست آلوده مردم ، ای کبوترها
در سکوت برج بی کس مانده تان هموار
نیز در برج سکوت و عصمت غمگینتان جاوید
های پاکان ! های پاکان ! گوی
می خروشم زار



مهدی اخوان ثالث
__________________

خدا را به‌ جان‌ خراباتیان‌
کزین‌ تهمتِ هستیم‌ وارهان‌

به‌ میخانۀ‌ وحدتم‌ راه‌ ده‌
دل‌ زنده‌ و جان‌ آگاه‌ ده‌

که‌ از کثرت‌ خلق‌ تنگ‌ آمدم‌
به‌ هر سو شدم‌ سر به‌ سنگ‌ آمدم...



Ashkan-k56 is offline  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
Reply With Quote
Entry Appreciated By 2 Users
amirhosseinj (20-10-08), Mehran-M (22-10-08)
Old 21-10-08, 03:13   #108 (permalink)
Neptune
 
Ashkan-k56's Avatar
 
Join Date: Sep 2007
Posts: 6,543
Credits: 24,862
Thanks: 5,529
Thanked 4,461 Times in 1,714 Posts
Send a message via Yahoo to Ashkan-k56
گناه دریا


چه صدف ها که به دریای وجود
سینه هاشان ز گهر خالی بود
ننگ نشناخته از بی هنری
شرم نکرده از این بی گهری
سوی هر درگهشان روی نیاز
همه جا سینه گشایند به ناز
زندگی دشمن دیرینه من
چنگ انداخته در سینه من
روز و شب با من دارد سر جنگ
هر نفس از صدف سینه تنگ
دامن افشان گهر آورده به چنگ
وان گهرها ... همه کوبیده به سنگ


فریدون مشیری
__________________

خدا را به‌ جان‌ خراباتیان‌
کزین‌ تهمتِ هستیم‌ وارهان‌

به‌ میخانۀ‌ وحدتم‌ راه‌ ده‌
دل‌ زنده‌ و جان‌ آگاه‌ ده‌

که‌ از کثرت‌ خلق‌ تنگ‌ آمدم‌
به‌ هر سو شدم‌ سر به‌ سنگ‌ آمدم...



Ashkan-k56 is offline  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
Reply With Quote
Entry Appreciated By:
Mehran-M (22-10-08)
Old 21-10-08, 06:51   #109 (permalink)
Neptune
 
Ashkan-k56's Avatar
 
Join Date: Sep 2007
Posts: 6,543
Credits: 24,862
Thanks: 5,529
Thanked 4,461 Times in 1,714 Posts
Send a message via Yahoo to Ashkan-k56
شمع نیم مرده


چون بوم بر خرابه دنیا نشسته ایم
اهل زمانه را به تماشا نشسته ایم
بر این سرای ماتم و در این دیار رنج
بیخود امید بسته و بیجا نشسته ایم
ما را غم خزان و نشاط بهار نیست
آسوده همچو خار به صحرا نشسته ایم
گر دست ما ز دامن مقصد کوته است
از پا فتاده ایم نه از پا نشسته ایم
تا هیچ منتظر نگذاریم مرگ را
ما رخت خویش بسته مهیا نشسته ایم
یکدم ز موج حادثه ایمن نبوده ایم
چون ساحلیم و بر لب دریا نشسته ایم
از عمر جز ملال ندیدیم و همچنان
چشم امید بسته به فردا نشسته ایم
آتش به جان و خنده به لب در بساط دهر
چون شمع نیم مرده چه زیبا نشسته ایم
ای گل بر این نوای غم انگیز ما ببخش
کز عالمی بریده و تنها نشسته ایم
تا همچو ماهتاب بیایی به بام قصر
مانند سایه در دل شب ها نشسته ایم
تا با هزار ناز کنی یک نظر به ما
ما یکدل و هزار تمنا نشسته ایم
چون مرغ پر شکسته فریدون به کنج غم
سر زیر پر کشیده شکیبا نشسته ایم


فریدون مشیری
__________________

خدا را به‌ جان‌ خراباتیان‌
کزین‌ تهمتِ هستیم‌ وارهان‌

به‌ میخانۀ‌ وحدتم‌ راه‌ ده‌
دل‌ زنده‌ و جان‌ آگاه‌ ده‌

که‌ از کثرت‌ خلق‌ تنگ‌ آمدم‌
به‌ هر سو شدم‌ سر به‌ سنگ‌ آمدم...



Ashkan-k56 is offline  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
Reply With Quote
Entry Appreciated By:
Mehran-M (22-10-08)
Old 21-10-08, 12:10   #110 (permalink)
Neptune
 
Ashkan-k56's Avatar
 
Join Date: Sep 2007
Posts: 6,543
Credits: 24,862
Thanks: 5,529
Thanked 4,461 Times in 1,714 Posts
Send a message via Yahoo to Ashkan-k56
چرا از مرگ می ترسید؟


چرا از مرگ می ترسید؟
چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید؟
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید؟
مپندارید بوم نا امیدی باز
به بام خاطر من می کند پرواز
مپندارید جام جانم از اندوه لبریز است
مگویید این سخن تلخ و غم انگیز است
مگر می این چراغ بزم جان مستی نمی آرد
مگر افیون افسونکار
نهال بیخودی را در زمین جان نمی کارد
مگر این می پرستی ها و مستی ها
برای یک نفس آسودگی از رنج هستی نیست
مگر دنبال آرامش نمی گردید
چرا از مرگ می ترسید؟
کجا آرامشی از مرگ خوش تر کس تواند دید؟
می و افیون فریبی تیزبال و تند پروازند
اگر درمان اندوهند
خماری جان گزا دارند
نمی بخشند جان خسته را آرامش جاوید
خوش آن مستی که هوشیاری نمی بیند
چرا از مرگ می ترسید؟
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید؟
بهشت جاودان آن جاست
جهان آنجا و جان آنجاست
گران خواب ابد در بستر گلوی مرگ مهربان آنجاست
سکوت جاودانی پاسدار شهر خاموشی است
همه ذرات هستی محو در رویای بی رنگ فراموشی است
نه فریادی نه آهنگی نه آوایی
نه دیروزی نه امروزی نه فردایی
جهان آرام و جان آرام
زمان در خواب بی فرجام
خوش آن خوابی که بیداری نمی بیند
سر از بالین اندوه گران خویش بردارید
در این دوران که ازآزادگی نام و نشانی نیست
در این دوران که هر جا هر که را زر در ترازو زور در بازوست
جهان را دست این نامردم صدرنگ بسپارید
که کام از یکدیگر گیرند و خون یکدیگر ریزند
درین غوغا فرومانند و غوغا ها برانگیزند
سر از بالین اندوه گران خویش بردارید
همه بر آستان مرگ راحت سر فرود آرید
چرا آغوش گرم مرگ را فسانه می دانید؟
چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید؟
چرا از مرگ می ترسید؟

فریدون مشیری
__________________

خدا را به‌ جان‌ خراباتیان‌
کزین‌ تهمتِ هستیم‌ وارهان‌

به‌ میخانۀ‌ وحدتم‌ راه‌ ده‌
دل‌ زنده‌ و جان‌ آگاه‌ ده‌

که‌ از کثرت‌ خلق‌ تنگ‌ آمدم‌
به‌ هر سو شدم‌ سر به‌ سنگ‌ آمدم...



Ashkan-k56 is offline  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
Reply With Quote
Entry Appreciated By:
Mehran-M (22-10-08)
Reply

  Persianhub > Entertainment > General Literature > Literature Selected Threads

Thread Tools

Posting Rules
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is On
Smilies are On
[IMG] code is On
HTML code is On
Trackbacks are On
Pingbacks are On
Refbacks are On


Similar Threads
Thread Thread Starter Forum Replies Last Post
Harfe Deleto Ba "Yek Ahang" Bezan! white_hat Off Topic / Free Talk (Published) 5769 Today 15:55
Harfe Deleto Be "Exet" Bezan! white_hat Off Topic / Free Talk (Published) 363 15-08-09 19:04
Harfe deleto ba ye * beyt * bezan Mehran_khafan94 Off Topic / Free Talk (Published) 23 07-08-07 18:03
Harfe Deleto Ba Ye Jomle Be "Dolate Iran" Bezan... alirezasepy Political Discussions 20 12-05-07 08:33
Harfe Deleto Be Valedeynet Bezan! [OP]Nima Off Topic / Free Talk (Published) 24 25-12-06 15:51


All times are GMT -5. The time now is 17:35.

RSS Feed w3-css w3-xhtml Join us in Facebook
Rules Terms of Services Policy Advertisement

Designed by LastBrush
Powered by vBulletin® Version 3.8.4
Copyright ©2000 - 2009, Jelsoft Enterprises Ltd.
SEO by vBSEO 3.3.0
Template-Modifications by TMS
vBCredits v1.4 Copyright ©2007 - 2008, PixelFX Studios
2004 - 2009 © Persianhub Network