|
||||||||
| Literature Selected Threads Mosha'ereh, Zarbol Masal |
![]() |
|
|
LinkBack | Thread Tools |
|
|
#1 (permalink) |
|
Staff
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
salam doostan, roozane momkene zarbol masalhaei beshenavim ya be kar bebarim ke az manaye daghigh ya hekayat va dalili ke poshte oon zarbol masal hast bi khabar bashim...
![]() dar in thread say mikonam zarbol masalhaye shirine irani ro ba mana va elate oon zarbol masal gharar bedam... az doostan ham khahesh mikonam hatal maghdoor dar in th reply nazanan ke th be soorate archive dar biyad... albate post dar ghalebe th hich iradi nadarad ![]() pishapish mamnoon
__________________
دکتر علی شریعتی : اگر توانستی "نفهمی" می توانی خوشبخت باشی !
|
|
|
|
| Entry Appreciated By 15 Users | amirhosseinj (30-11-08), Arash (01-12-08), Ashkan-k56 (09-12-08), bahador_r (30-11-08), BOEING (01-12-08), collarian (23-12-08), D1same (01-12-08), darvish (30-11-08), hot_gurl_68 (24-06-09), MysteriousG (23-12-08), pari_bala (14-12-08), ssdd (01-12-08), yasi63 (21-07-09), yasserbahale (30-11-08), [Samira] (01-12-08) |
| Entry Appreciated By 3 Users |
|
|
#3 (permalink) |
|
Staff
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
نه سر پیازم نه ته پیاز این ضرب المثل غالباً به منظور دفع مزاحم به كار برده می شود و یا فی الحقیقه در موضوع مورد تقاضای نقش و اثر وجودی نداشته باشد . آورده اند كه ... بطوریكه میدانیم پیاز از گیاهان خوردنی است كه ( هسته داخلی و زمینی آن مدور و یا شبیه به آن است به قدر تخم مرغ یا كوچكتر و یا بزرگتر و یا شاخی سبز و باریك و میان كاواك و طعمی تند . ) پیاز از سه قسمت سر و ساقه و ریشه كه همان ته پیاز است تشكیل شده است . سر پیاز از سه قسمت سر و ساقه و ریشه كه همان ته پیاز است تشكیل شده است . سر پیاز همان گل و تخم پیاز است كه از آن برای كاشتن استفاده می كنند تا پیاز بدست آید ، ته پیاز همان پیاز اصلی مورد نظر است كه به مصرف خوردن می رسد و به علت سرشار بودن از ویتامین های مقوی خاص و فواید زیادی برای آن قائل هستند ، چنانكه علامه دهخدا در رابطه با خاصیت آن چنین نوشته است : در قاموس كتاب مقدس آمده . نبات است شبیه به زنبق كه در مصر بسیار می روید و پیاز مصری به واسطهٔ بزرگی و نیكی طعم معروف است و بدین واسطه اسرائیلیان آن را بر من و سلوی ، ترجیح دادند . اما سابقه پیاز چیز بی مصرفی است كه نه تنها بشر از آن طرفی نمی بندد بلكه حیوانات هم آن را نمی خورند ، بلكه ملاحظه می شود كه اگر كسی در وجه مشابهت به مثابه سر یا ته پیاز نباشد ، بی خاصیتی است كه از او بیم و امیدی نتوان داشت . سوزنی سمرقندی شاعر شوخ طبع قرن ششم هجری برای اثبات بی اثری و بی خاصیتی وجودش چنین ارسال مثل می كنند : پیاز نیكی من هیچگونه بن نگرفت بدین سزد كه بكوبند سر چو سیر مرا خلاصه این بود خواص و مزایای این گیاه هزار خاصیت كه البته تمام این خاصیت ها در سر و ته پیاز است . بدا به حال كسانی كه در رابطه با اثر وجودی و خاصیت ذاتی و اجتماعی نه سر پیاز و نه ته پیاز هستند .
__________________
دکتر علی شریعتی : اگر توانستی "نفهمی" می توانی خوشبخت باشی !
|
|
|
|
|
|
#4 (permalink) |
|
Staff
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
هم خدا را می خواهد هم خرما را عبارت مثلی بالا ، در مورد آن دسته افراد حریص و طماع بكار می رود كه بخواهند از دو نفع و فایده مغایر و مخالف یكدیگر سودمند گردیده و حاضر نباشند از هیچیك صرفنظر كنند . آورده اند كه ... بت پرستی در میان مردم مكه برای اولین بار بوسیله عمر و بن لحی از قبیله خزاعه ، كه منصب سرپرستی كعبه را داشت انتشار یافت و داستان مفصلی دارد . عمرو چند بت از مردم شام گرفت و در اطراف كعبه به پای داشت . پس از چندی به سواحل بحر احمر سفر كرد و بتهای سواع ، بغوث ، یعقوق و نسر را از جده به مكه آورد و در میان قبایل عرب تقسیم كرد و ایشان را به پرستش آن بتها دعوت نمود . از این تاریخ اقوام عرب راه و رسم بت پرستی را در پیش گرفتند ، در هر طرف بتكده هایی بر پا كردند و بعلاوه هر كس در خانه خود بتی نگاه می داشت و چون به سفر می رفت با آن وداع می كرد و دست بر آن می شود و موقع مراجعه از سفر هم موظف بود كه قبل از هر كار به سراغ بت برود و دست بر آن بساید . قبایل عرب هر كدام بتی به نام داشتند كه با آداب مخصوص به زیارت آن می رفتند و قربانی را تقدیم می كردند . معروفترین بتهای آن سرزمین عبارت بودند از : هبل ، ود ، لات ، منات ، عزی كه تقریباً كلیه قبایل عرب در زمان جاهلیت آنها را می پرستیدند و قربانی می دادند . علاوه بر بتهای مذكور صدها بت دیگر هم مورد ستایش و نیایش بود كه ذكر اسامی آنها از حوصله و بحث این مقاله خارج است . جالبترین آنها . بت پرستی طایفه حنیفه بود ، زیرا جهل و گمراهی . این طایفه را بجایی رسانده بود كه بت معبود خویش را از آرد و خرما می ساختند . در یكی از سالها كه قحطی شده بود و شدت گرسنگی به حد نهایت رسیده بود ، افراد قبیلهٔ حنیفه ، آن خدای خرمایی را بین خود قسمت كرده و خوردند و شاعر عرب در رابطه با این عمل آنها چنین می گوید : طایفه حنیفه خدای خود را در سال قحطی خوردند و از عواقب این كار و خشم خدایشان نیندیشیدند . پس از این واقعه در میان سایر قبایل عرب هم اصطلاح : هم خدا را می خواهد و هم خرما به زبان عربی رواج یافت و در میان ایرانیان هم ضرب المثل شد .
__________________
دکتر علی شریعتی : اگر توانستی "نفهمی" می توانی خوشبخت باشی !
|
|
|
|
|
|
#5 (permalink) |
|
Staff
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
كاسه داغ تر از آش این مثل را در حق كسی ایراد كنند كه در انجام كاری دقت داشته و پافشاری و جد و جهد بیش از صاحب و مسئول آن كار مبذول دارد و دایهٔ دلسوز تر از مادر است . آورده اند كه ... ناصرالدین شاه قاجار سالی یك روز جشن آشپزان می گرفت . در این روز هر یك از اعیان و اشراف مملكت و امرا در پختن آش كاری بر عهده داشتند ، شاه سبزی آش را پاك می كرد و اتابك نخود آنرا ، دیگری پیاز داغش را آماده می ساخت . و یكی دیگر هیزم زیر دیگ می گذاشت و خلاصه در این جشن آشپزان هر یك از اركان دولت كاری می كردند . پس از آنكه آش پخته می شد آنرا در كاسه های بزرگ و كوچك به تناسب مقام و منزلت اشخاص ریخته و برای هر یك می فرستادند و رسم چنین بود كه آن شخص ، پس از خوردن آش ، كاسه خود را پر از اشرفی كرده نزد شاه بفرستند . با آنكه طبع بلند پرواز بشر زیادت طلب است و به هر جاه و مقامی باشد ، آرمان جلال و جبروت بیشتری دارد اما در این روز آنان كه مقام شامخی داشتند آرزو می كردند پست ترین مقام را داشته باشند تا كمتر اشرفی بدهند و چون كاسهٔ هر كس بزرگتر بود در این معامله زیادتر پول داغتر می شد و می گفتند ( كاسه از آش داغتر است ) .
__________________
دکتر علی شریعتی : اگر توانستی "نفهمی" می توانی خوشبخت باشی !
|
|
|
|
|
|
#6 (permalink) |
|
Staff
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
پا را به اندازهٔ گلیم خود دراز كن در انجام كارها باید حد و مرز خود را شناخت و به اندازهٔ شأن و توان خود پیش رفت . آورده اند كه ... روزی فرمانروایی از راهی می گذشت ، شخصی را دید كه روی گلیم خود خوابیده است و چنان خود را جمع كرده كه به اندازهٔ گلیم خود در آمده فرمانروا دستور داد كه یك مشت سكه به آن مرد فقیر بدهند . آن مرد شرح ماجرا را برای دوستان خود تعریف كرد ، در میان آن جمع ، شخص طماعی بود ، به فكر افتاد كه او هم از انعام فرمانروا نصیبی ببرد ، به این امید سر راه فرمانروا گلیمی را پهن كرد و به انتظار بازگشت فرمانروا نشست ، وقتی كه موكب فرمانروا رسید ، هر یك از دستها و پاهای خود را بطرفی دراز كرد ، بصورتی كه نصف بدنش روی زمین بود . در این حال ، فرمانروا او را دید و فرمان داد تا آن قسمت از دست و پای مرد طماع را كه از گلیم بیرون مانده بود قطع كنند . یكی از محارم فرمانروا از او سؤال كرد كه شما در راه رفت ، شخصی را در این مكان خفته دیدید و به او انعام دادید ، اما در بازگشت ، شخص خفتهٔ دیگری را دیدید و تنبیه كردید ، چه سری در این كار است ؟ فرمانروا پاسخ داد : شخص اول پای خود را به اندازهٔ گلیم خود دراز كرده بود ، اما شخص دوم پایش را از گلیمش بیشتر دراز كرده بود .
__________________
دکتر علی شریعتی : اگر توانستی "نفهمی" می توانی خوشبخت باشی !
|
|
|
|
|
|
#7 (permalink) |
|
Staff
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
قسمت را باور كنم یا دم خروس را این مثل را در مورد كسی بكار می برند كه در باب ارتكاب امری كه ثبوتش با دلایل واضح و روشن آشكار است ، منكر گردیده و آنرا از خود نفی نماید . آورده اند كه ... شخصی از خانه ای خروسی دزدید . صاحب خانه دنبال او دوید تا به او رسید و گفت : عموجان خروس مرا كجا می بری ؟ از این كار چه قصدی داری ؟ آن شخص خروس را زیر لباس خود پنهان ساخته بود ، ولی متوجه نبود كه دم خروس از زیر دامنش بیرون آمده و در مقابل چشم صاحب خانه پدیدار است . بنا كرد به قسم یاد كردن كه من خروست را نبرده ام و از وجود آن اصلاً اطلاعاتی ندارم . آن شخص اشاره ای به دم خروس كرد و گفت : برادر قسم تو را باور كنم یادم خروست را .
__________________
دکتر علی شریعتی : اگر توانستی "نفهمی" می توانی خوشبخت باشی !
|
|
|
|
|
|
#8 (permalink) |
|
Staff
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
آنچه تو می خوانی من از برم این مثل را وقتی می آورند كه بخواهند بگویند از مقصود اصلی كسی و از راز دل او خبر دارند. آورده اند كه ... مردی عتیقه فروش به خانهٔ* روستایی ساده دلی ،وارد شد . دید ظرف نفیس و با ارزشی در اختیار دارد كه گربه ای از آن آب می خورد.فكر كرد كه اگر قیمت ظرف را بپرسد،روستایی متوجه می شود و قیمت گران بر آن می نهد،پس گفت:عمو جان ! گربه را چند می فروشی؟روستایی گفت:چند می خری؟ گفت :یك تومان،روستایی قبول كرد و مرد عتیقه فروش گربه را برداشت و به راه افتاد،اما پیش از آنكه خارج شود،نگاهی به ظرف انداخت و مشغول خواندن نقش آن شد،بعد با بی اعتنایی ساختگی گفت:عمو جان! این گربه ممكن است در راه تشنه شود.بگذار این ظرف را ببرم قیمتش را هم می دهم. روستایی جواب داد:ای مرد! به ظرف كاری نداشته باش !چرا كه به هوای آن تاكنون پنج گربه فروخته ام. سپس نگاهی با تمسخر به عتیقه فرو ش انداخت و ادامه داد،آنچه تو می خوانی،من از برم !
__________________
دکتر علی شریعتی : اگر توانستی "نفهمی" می توانی خوشبخت باشی !
|
|
|
|
|
|
#9 (permalink) |
|
Staff
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
هر چیز كه خوار آید ، روزی بكار آید این مثل را بیشتر برای تشویق به صرفه جویی بكار می برند و می خواهند بگویند هر چیز اندك و بی اهمیت هم یك روز به درد می خورد . آورده اند كه ... یك روز مردی روستایی با پسرش می خواستند از دهی به ده دیگر بروند پدر سفرهٔ نان را برداشت و گفت آب هم در صحرا پیدا می شود . وقتی از كوچه باغها می گذشتند در راه یك نعل آهنی افتاده بود ، پدر گفت : این را بردار كه به كار خواهد آمد . پسر گفت : پدر جان ، یك پاره آهن شكسته به چه كاری می آید ، به زحمت برداشتن نمی ارزد . پدر دید كه پسر هنوز زندگی را خوب نمی شناسد و به سختی نیفتاده و هر چیز كم ارزش در نظرش بی فایده می آید . دیگر حرفی نزد و خودش خم شد و نعل پاره را برداشت . رفتند و در آخر آبادی به دكان نعلبندی رسیدند ، پدر آن نعل را به نعلبند فروخت و دو پول گرفت و رفتند تا رسیدند به دوره گردی كه طبق گیلاس روی سرش گذاشته بود و می برد در ده بفروشد . پدر با آن دو پول ، یك مشت گیلاس خرید و در پاره كاغذی نگاهداشت و راه صحرا در پیش گرفتند . روز گرمی بود و در راه آب نبود و پسر تشنه بود و از راه رفتن خسته بود و پدر و پیش پسر همراه هم می رفتند ، پسر پرسید : بابا اینجاها آب نیست دهنم خشك شده ؟ پدر گفت : چرا ، آب هست به آن می رسیم ، وقتی پدر دانست كه پسر تشنه است ، یك دانه گیلاس به زمین انداخت . چون پسر به آن رسید آهسته گیلاس را برداشت و خورد . دهنش كه از تشنگی خشك شده بود ترو تازه شد . صد قدمی كه رفتند باز پدر یك دانه گیلاس به زمین انداخت و سپس آهسته آن را برداشت و خورد و همین طور ، هر صد قدم كه می رفتند پدر یك دانه گیلاس به زمین می انداخت و پسر بر می داشت تا گیلاسها تمام شد و به آب رسیدند و زیر درختی نشستند . پدر گفت : یادت هست كه گفتم نعل را بردار و گفتی به زحمتش نمی ارزد ؟ پسر گفت : یادم هست . پدر گفت : دیدی كه من آنرا برداشتم و با پول آن گیلاس خریدم ؟ پسر گفت : دیدم . پدر گفت : من این گیلاس را برای تو خریدم اما یكجا به تو ندادم تا این مطلب را بفهمی . گیلاسها ۳۷ دانه بود و تو یكبار به خود زحمت ندادی كه آن نعل را از زمین برداری اما ۳۷ بار به خودت زحمت دادی و دانه دانه گیلاسها را برداشتی و دیدی كه نعل پاره كه در نظر تو خردو بی مقدار بود ، چگونه برای رفع تشنگی بكار آمد ، پس همیشه به یاد داشته باش كه هر چیز كه خوار آید ، روزی بكار آید .
__________________
دکتر علی شریعتی : اگر توانستی "نفهمی" می توانی خوشبخت باشی !
|
|
|
|
|
|
#10 (permalink) |
|
Staff
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
از این ستون به آن ستون فرج است مایوس نشوید به زندگی امیدوار باشید :این مثل را وقتی بكار می برند كه می خواهند بگویند هر قدر وقت كم باشد باز هم می شود علاج یك مشكل را پیدا كرد . آورده اند كه .... بیگناهی متهم به ارتكاب قتل شده بود به اعدام محكومش كردند و جلادی را مامور بریدن سر آن بیچاره نمودند . جلاد او را به قتلگاه برد و به ستونی بست تا سر از تنش برگیرد . بیچاره در برابر جلاد بنای عجز و تضرع و گریه و زاری گذاشت و از او در خواست كرد كه وی را باز كند و به ستون مقابل بندد . جلاد گفت: ای بدبخت از این مهلت كم دوام ترا چه حاصل؟همان به كه كارت یكباره سازم و خود و ترا از تحمل این عذاب روحی رهایی بخشم . بیگناه بر میزان عجز خود افزود و گفت: این آخرین خواهش و آرزویی را كه من در زندگی دارم بپذیر، چرا كه شاید در فاصله باز شدن از این ستون و بسته شدن بدان ستون خداوند فرجی عنایت فرماید . جلاد را دل به حال او سوخت و خواهش او را پذیرفت و او را باز كرد و از این ستون به ستون مقابل بست . اتفاقا بر حسب تقدیر الهی و بنا بر مضمون مثل معروف سر بیگناه پای دار برود بالای دار نمی رود،حاكم شهر را گذار از طرف این میدان افتاد و چون انبوهی مردم را دید علت اجتماعشان را پرسید و همین كه از قضیه آگاه شد به احضار محكوم امر بداد بیچاره حضور حاكم را مغتنم دانسته ، بیگناهی خود را ثابت كرد و از آن قصاص بدون استحقاق رهایی یافت .
__________________
دکتر علی شریعتی : اگر توانستی "نفهمی" می توانی خوشبخت باشی !
|
|
|
|
![]() |
|
| Thread Tools | |
|
|
Similar Threads
|
||||
| Thread | Thread Starter | Forum | Replies | Last Post |
| Collection Zarbol Masalaye Irani | SIMINDOKHT | Literature Selected Threads | 85 | 18-03-09 20:27 |
| Behtarin zarbol masal shoma chie ? | Hamed | General Literature | 114 | 27-01-09 04:33 |
| Meanings of some countries initial (Letters ) | **Nafass** | Off Topic / Free Talk (Published) | 0 | 11-01-09 04:04 |
| Name Meanings ,. | Gole_Orkide | Off Topic / Free Talk (Published) | 24 | 29-08-07 04:51 |
| Zarbol Masal be man yaad midy ? | fay55 | Off Topic / Free Talk (Published) | 21 | 30-04-07 17:01 |