Go Back   Persianhub > Entertainment > General Literature > Literature Selected Threads

Literature Selected Threads Mosha'ereh, Zarbol Masal

Reply
 
LinkBack Thread Tools
Old 30-11-08, 08:12   #1 (permalink)
Staff
 
Hassan Kachal's Avatar
 
Join Date: May 2006
Posts: 8,936
Credits: 77,780
Thanks: 3,158
Thanked 4,029 Times in 1,829 Posts
Send a message via Yahoo to Hassan Kachal
Thumbs up Zarbol Masal | Meanings & Origins

salam doostan, roozane momkene zarbol masalhaei beshenavim ya be kar bebarim ke az manaye daghigh ya hekayat va dalili ke poshte oon zarbol masal hast bi khabar bashim...


dar in thread say mikonam zarbol masalhaye shirine irani ro ba mana va elate oon zarbol masal gharar bedam...

az doostan ham khahesh mikonam hatal maghdoor dar in th reply nazanan ke th be soorate archive dar biyad...
albate post dar ghalebe th hich iradi nadarad

pishapish mamnoon
__________________
دکتر علی شریعتی : اگر توانستی "نفهمی" می توانی خوشبخت باشی !
Hassan Kachal is offline  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
Reply With Quote
Entry Appreciated By 15 Users
amirhosseinj (30-11-08), Arash (01-12-08), Ashkan-k56 (09-12-08), bahador_r (30-11-08), BOEING (01-12-08), collarian (23-12-08), D1same (01-12-08), darvish (30-11-08), hot_gurl_68 (24-06-09), MysteriousG (23-12-08), pari_bala (14-12-08), ssdd (01-12-08), yasi63 (21-07-09), yasserbahale (30-11-08), [Samira] (01-12-08)
Old 30-11-08, 08:19   #2 (permalink)
Staff
 
Hassan Kachal's Avatar
 
Join Date: May 2006
Posts: 8,936
Credits: 77,780
Thanks: 3,158
Thanked 4,029 Times in 1,829 Posts
Send a message via Yahoo to Hassan Kachal
PermaLink
. . . . . . . . . .


نه سر پیازم نه ته پیاز

هم خدا را می خواهد هم خرما را

كاسه داغ تر از آش

پا را به اندازهٔ گلیم خود دراز كن

قسمت را باور كنم یا دم خروس را

آنچه تو می خوانی من از برم

هر چیز كه خوار آید ، روزی بكار آید

از این ستون به آن ستون فرج است

تخم مرغ دزد شتر دزد می شود

برای خوردن سپهسالار ، برای دعوا بنه پا

قوز بالا قوز

آب زیر كاه

بیطاری از خر كور یاد گرفته

بز خری کردن

شتر دیدی ، ندیدی

زخم زبان بدتر از زخم شمشیر است

خیاط هم در كوزه افتاد

کفگیر به ته دیک خورده

حلال حلالش به آسمان رفت

دوستی خاله خرسه

بین همه پیامبرها جرجیس انتخاب کرده

حلاج گرگ بودن

تیری به تاریكی رها كردن

باد آورده

برای من آب ندارد، برای تو که نان دارد

آنها دو تا بودند همراه، ما ده تا بوديم تنها

درخت گردكان با این بلندی، درخت خربزه الله اكبر

گربه را پای حجله كشتن

هم بالایت را دیدم، هم پایینت را

یك بام و دو هوا

گندمها مال خودت، خر و جوال مردم را كجا میبری؟

ملاحظهً شما دیگر برای ما تشت و لگن نمیشود

میخ طویل را روی زبان من بكوب

در به تو میگویم، دیوار گوش كن

خروس اگر خروس باشه، توی راه هم میخونه

بابا، بابا، سبیل چرب كنت را گربه برد

از ماست كه بر ماست

از هر كس كه بخت برگردد، سوار شتر هم كه باشد، سگ او را گاز میگیرد

اگه دراز شد منتیله، اگه پهن شد بیله

استخوان لای زخم گذاشتن

اكبر ندهد، خدای اكبر بدهد

آستین نو، بخور پلو

آش نخورده، دهان سوخته

انبر را كه در آتش گذاشتند دزد باخبر مي شود

پنبه دزد دست به ريشش مي كشد

برای یك دستمال قیصریه ای را آتش می زند

به مستراح افتاده ولی از بگی كه نیفتاده

بیگانه وفا كند بِه از خویش است

چشم آدمي را مگر خاك پر كند

Last edited by Hassan Kachal; 23-12-08 at 08:15.
Hassan Kachal is offline  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
Reply With Quote
Entry Appreciated By 3 Users
amirhosseinj (22-12-08), Arash (21-12-08), yasi63 (21-07-09)
Old 01-12-08, 00:01   #3 (permalink)
Staff
 
Hassan Kachal's Avatar
 
Join Date: May 2006
Posts: 8,936
Credits: 77,780
Thanks: 3,158
Thanked 4,029 Times in 1,829 Posts
Send a message via Yahoo to Hassan Kachal
نه سر پیازم نه ته پیاز


این ضرب المثل غالباً به منظور دفع مزاحم به كار برده می شود و یا فی الحقیقه در موضوع مورد تقاضای نقش و اثر وجودی نداشته باشد .

آورده اند كه ...
بطوریكه میدانیم پیاز از گیاهان خوردنی است كه ( هسته داخلی و زمینی آن مدور و یا شبیه به آن است به قدر تخم مرغ یا كوچكتر و یا بزرگتر و یا شاخی سبز و باریك و میان كاواك و طعمی تند . )
پیاز از سه قسمت سر و ساقه و ریشه كه همان ته پیاز است تشكیل شده است . سر پیاز از سه قسمت سر و ساقه و ریشه كه همان ته پیاز است تشكیل شده است .
سر پیاز همان گل و تخم پیاز است كه از آن برای كاشتن استفاده می كنند تا پیاز بدست آید ، ته پیاز همان پیاز اصلی مورد نظر است كه به مصرف خوردن می رسد و به علت سرشار بودن از ویتامین های مقوی خاص و فواید زیادی برای آن قائل هستند ، چنانكه علامه دهخدا در رابطه با خاصیت آن چنین نوشته است : در قاموس كتاب مقدس آمده . نبات است شبیه به زنبق كه در مصر بسیار می روید و پیاز مصری به واسطهٔ بزرگی و نیكی طعم معروف است و بدین واسطه اسرائیلیان آن را بر من و سلوی ، ترجیح دادند . اما سابقه پیاز چیز بی مصرفی است كه نه تنها بشر از آن طرفی نمی بندد بلكه حیوانات هم آن را نمی خورند ، بلكه ملاحظه می شود كه اگر كسی در وجه مشابهت به مثابه سر یا ته پیاز نباشد ، بی خاصیتی است كه از او بیم و امیدی نتوان داشت . سوزنی سمرقندی شاعر شوخ طبع قرن ششم هجری برای اثبات بی اثری و بی خاصیتی وجودش چنین ارسال مثل می كنند :
پیاز نیكی من هیچگونه بن نگرفت
بدین سزد كه بكوبند سر چو سیر مرا
خلاصه این بود خواص و مزایای این گیاه هزار خاصیت كه البته تمام این خاصیت ها در سر و ته پیاز است . بدا به حال كسانی كه در رابطه با اثر وجودی و خاصیت ذاتی و اجتماعی نه سر پیاز و نه ته پیاز هستند .
__________________
دکتر علی شریعتی : اگر توانستی "نفهمی" می توانی خوشبخت باشی !
Hassan Kachal is offline  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
Reply With Quote
Old 01-12-08, 00:07   #4 (permalink)
Staff
 
Hassan Kachal's Avatar
 
Join Date: May 2006
Posts: 8,936
Credits: 77,780
Thanks: 3,158
Thanked 4,029 Times in 1,829 Posts
Send a message via Yahoo to Hassan Kachal
هم خدا را می خواهد هم خرما را


عبارت مثلی بالا ، در مورد آن دسته افراد حریص و طماع بكار می رود كه بخواهند از دو نفع و فایده مغایر و مخالف یكدیگر سودمند گردیده و حاضر نباشند از هیچیك صرفنظر كنند .
آورده اند كه ...
بت پرستی در میان مردم مكه برای اولین بار بوسیله عمر و بن لحی از قبیله خزاعه ، كه منصب سرپرستی كعبه را داشت انتشار یافت و داستان مفصلی دارد . عمرو چند بت از مردم شام گرفت و در اطراف كعبه به پای داشت . پس از چندی به سواحل بحر احمر سفر كرد و بتهای سواع ، بغوث ، یعقوق و نسر را از جده به مكه آورد و در میان قبایل عرب تقسیم كرد و ایشان را به پرستش آن بتها دعوت نمود .
از این تاریخ اقوام عرب راه و رسم بت پرستی را در پیش گرفتند ، در هر طرف بتكده هایی بر پا كردند و بعلاوه هر كس در خانه خود بتی نگاه می داشت و چون به سفر می رفت با آن وداع می كرد و دست بر آن می شود و موقع مراجعه از سفر هم موظف بود كه قبل از هر كار به سراغ بت برود و دست بر آن بساید .
قبایل عرب هر كدام بتی به نام داشتند كه با آداب مخصوص به زیارت آن می رفتند و قربانی را تقدیم می كردند .
معروفترین بتهای آن سرزمین عبارت بودند از : هبل ، ود ، لات ، منات ، عزی كه تقریباً كلیه قبایل عرب در زمان جاهلیت آنها را می پرستیدند و قربانی می دادند . علاوه بر بتهای مذكور صدها بت دیگر هم مورد ستایش و نیایش بود كه ذكر اسامی آنها از حوصله و بحث این مقاله خارج است . جالبترین آنها . بت پرستی طایفه حنیفه بود ، زیرا جهل و گمراهی . این طایفه را بجایی رسانده بود كه بت معبود خویش را از آرد و خرما می ساختند . در یكی از سالها كه قحطی شده بود و شدت گرسنگی به حد نهایت رسیده بود ، افراد قبیلهٔ حنیفه ، آن خدای خرمایی را بین خود قسمت كرده و خوردند و شاعر عرب در رابطه با این عمل آنها چنین می گوید : طایفه حنیفه خدای خود را در سال قحطی خوردند و از عواقب این كار و خشم خدایشان نیندیشیدند . پس از این واقعه در میان سایر قبایل عرب هم اصطلاح : هم خدا را می خواهد و هم خرما به زبان عربی رواج یافت و در میان ایرانیان هم ضرب المثل شد .
__________________
دکتر علی شریعتی : اگر توانستی "نفهمی" می توانی خوشبخت باشی !
Hassan Kachal is offline  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
Reply With Quote
Old 01-12-08, 00:10   #5 (permalink)
Staff
 
Hassan Kachal's Avatar
 
Join Date: May 2006
Posts: 8,936
Credits: 77,780
Thanks: 3,158
Thanked 4,029 Times in 1,829 Posts
Send a message via Yahoo to Hassan Kachal
كاسه داغ تر از آش


این مثل را در حق كسی ایراد كنند كه در انجام كاری دقت داشته و پافشاری و جد و جهد بیش از صاحب و مسئول آن كار مبذول دارد و دایهٔ دلسوز تر از مادر است .
آورده اند كه ...
ناصرالدین شاه قاجار سالی یك روز جشن آشپزان می گرفت . در این روز هر یك از اعیان و اشراف مملكت و امرا در پختن آش كاری بر عهده داشتند ، شاه سبزی آش را پاك می كرد و اتابك نخود آنرا ، دیگری پیاز داغش را آماده می ساخت . و یكی دیگر هیزم زیر دیگ می گذاشت و خلاصه در این جشن آشپزان هر یك از اركان دولت كاری می كردند . پس از آنكه آش پخته می شد آنرا در كاسه های بزرگ و كوچك به تناسب مقام و منزلت اشخاص ریخته و برای هر یك می فرستادند و رسم چنین بود كه آن شخص ، پس از خوردن آش ، كاسه خود را پر از اشرفی كرده نزد شاه بفرستند . با آنكه طبع بلند پرواز بشر زیادت طلب است و به هر جاه و مقامی باشد ، آرمان جلال و جبروت بیشتری دارد اما در این روز آنان كه مقام شامخی داشتند آرزو می كردند پست ترین مقام را داشته باشند تا كمتر اشرفی بدهند و چون كاسهٔ هر كس بزرگتر بود در این معامله زیادتر پول داغتر می شد و می گفتند ( كاسه از آش داغتر است ) .
__________________
دکتر علی شریعتی : اگر توانستی "نفهمی" می توانی خوشبخت باشی !
Hassan Kachal is offline  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
Reply With Quote
Old 01-12-08, 00:24   #6 (permalink)
Staff
 
Hassan Kachal's Avatar
 
Join Date: May 2006
Posts: 8,936
Credits: 77,780
Thanks: 3,158
Thanked 4,029 Times in 1,829 Posts
Send a message via Yahoo to Hassan Kachal
پا را به اندازهٔ گلیم خود دراز كن


در انجام كارها باید حد و مرز خود را شناخت و به اندازهٔ شأن و توان خود پیش رفت .
آورده اند كه ...
روزی فرمانروایی از راهی می گذشت ، شخصی را دید كه روی گلیم خود خوابیده است و چنان خود را جمع كرده كه به اندازهٔ گلیم خود در آمده فرمانروا دستور داد كه یك مشت سكه به آن مرد فقیر بدهند .
آن مرد شرح ماجرا را برای دوستان خود تعریف كرد ، در میان آن جمع ، شخص طماعی بود ، به فكر افتاد كه او هم از انعام فرمانروا نصیبی ببرد ، به این امید سر راه فرمانروا گلیمی را پهن كرد و به انتظار بازگشت فرمانروا نشست ، وقتی كه موكب فرمانروا رسید ، هر یك از دستها و پاهای خود را بطرفی دراز كرد ، بصورتی كه نصف بدنش روی زمین بود .
در این حال ، فرمانروا او را دید و فرمان داد تا آن قسمت از دست و پای مرد طماع را كه از گلیم بیرون مانده بود قطع كنند .
یكی از محارم فرمانروا از او سؤال كرد كه شما در راه رفت ، شخصی را در این مكان خفته دیدید و به او انعام دادید ، اما در بازگشت ، شخص خفتهٔ دیگری را دیدید و تنبیه كردید ، چه سری در این كار است ؟
فرمانروا پاسخ داد : شخص اول پای خود را به اندازهٔ گلیم خود دراز كرده بود ، اما شخص دوم پایش را از گلیمش بیشتر دراز كرده بود .
__________________
دکتر علی شریعتی : اگر توانستی "نفهمی" می توانی خوشبخت باشی !
Hassan Kachal is offline  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
Reply With Quote
Old 01-12-08, 00:34   #7 (permalink)
Staff
 
Hassan Kachal's Avatar
 
Join Date: May 2006
Posts: 8,936
Credits: 77,780
Thanks: 3,158
Thanked 4,029 Times in 1,829 Posts
Send a message via Yahoo to Hassan Kachal
قسمت را باور كنم یا دم خروس را

این مثل را در مورد كسی بكار می برند كه در باب ارتكاب امری كه ثبوتش با دلایل واضح و روشن آشكار است ، منكر گردیده و آنرا از خود نفی نماید .

آورده اند كه ...
شخصی از خانه ای خروسی دزدید . صاحب خانه دنبال او دوید تا به او رسید و گفت : عموجان خروس مرا كجا می بری ؟ از این كار چه قصدی داری ؟ آن شخص خروس را زیر لباس خود پنهان ساخته بود ، ولی متوجه نبود كه دم خروس از زیر دامنش بیرون آمده و در مقابل چشم صاحب خانه پدیدار است .
بنا كرد به قسم یاد كردن كه من خروست را نبرده ام و از وجود آن اصلاً اطلاعاتی ندارم . آن شخص اشاره ای به دم خروس كرد و گفت : برادر قسم تو را باور كنم یادم خروست را .
__________________
دکتر علی شریعتی : اگر توانستی "نفهمی" می توانی خوشبخت باشی !
Hassan Kachal is offline  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
Reply With Quote
Old 01-12-08, 00:38   #8 (permalink)
Staff
 
Hassan Kachal's Avatar
 
Join Date: May 2006
Posts: 8,936
Credits: 77,780
Thanks: 3,158
Thanked 4,029 Times in 1,829 Posts
Send a message via Yahoo to Hassan Kachal
آنچه تو می خوانی من از برم

این مثل را وقتی می آورند كه بخواهند بگویند از مقصود اصلی كسی و از راز دل او خبر دارند.

آورده اند كه ...
مردی عتیقه فروش به خانهٔ* روستایی ساده دلی ،وارد شد . دید ظرف نفیس و با ارزشی در اختیار دارد كه گربه ای از آن آب می خورد.فكر كرد كه اگر قیمت ظرف را بپرسد،روستایی متوجه می شود و قیمت گران بر آن می نهد،پس گفت:عمو جان ! گربه را چند می فروشی؟روستایی گفت:چند می خری؟
گفت :یك تومان،روستایی قبول كرد و مرد عتیقه فروش گربه را برداشت و به راه افتاد،اما پیش از آنكه خارج شود،نگاهی به ظرف انداخت و مشغول خواندن نقش آن شد،بعد با بی اعتنایی ساختگی گفت:عمو جان! این گربه ممكن است در راه تشنه شود.بگذار این ظرف را ببرم قیمتش را هم می دهم.
روستایی جواب داد:ای مرد! به ظرف كاری نداشته باش !چرا كه به هوای آن تاكنون پنج گربه فروخته ام.
سپس نگاهی با تمسخر به عتیقه فرو ش انداخت و ادامه داد،آنچه تو می خوانی،من از برم !
__________________
دکتر علی شریعتی : اگر توانستی "نفهمی" می توانی خوشبخت باشی !
Hassan Kachal is offline  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
Reply With Quote
Old 01-12-08, 00:43   #9 (permalink)
Staff
 
Hassan Kachal's Avatar
 
Join Date: May 2006
Posts: 8,936
Credits: 77,780
Thanks: 3,158
Thanked 4,029 Times in 1,829 Posts
Send a message via Yahoo to Hassan Kachal
هر چیز كه خوار آید ، روزی بكار آید

این مثل را بیشتر برای تشویق به صرفه جویی بكار می برند و می خواهند بگویند هر چیز اندك و بی اهمیت هم یك روز به درد می خورد .

آورده اند كه ...
یك روز مردی روستایی با پسرش می خواستند از دهی به ده دیگر بروند پدر سفرهٔ نان را برداشت و گفت آب هم در صحرا پیدا می شود . وقتی از كوچه باغها می گذشتند در راه یك نعل آهنی افتاده بود ، پدر گفت : این را بردار كه به كار خواهد آمد . پسر گفت : پدر جان ، یك پاره آهن شكسته به چه كاری می آید ، به زحمت برداشتن نمی ارزد .
پدر دید كه پسر هنوز زندگی را خوب نمی شناسد و به سختی نیفتاده و هر چیز كم ارزش در نظرش بی فایده می آید . دیگر حرفی نزد و خودش خم شد و نعل پاره را برداشت . رفتند و در آخر آبادی به دكان نعلبندی رسیدند ، پدر آن نعل را به نعلبند فروخت و دو پول گرفت و رفتند تا رسیدند به دوره گردی كه طبق گیلاس روی سرش گذاشته بود و می برد در ده بفروشد . پدر با آن دو پول ، یك مشت گیلاس خرید و در پاره كاغذی نگاهداشت و راه صحرا در پیش گرفتند .
روز گرمی بود و در راه آب نبود و پسر تشنه بود و از راه رفتن خسته بود و پدر و پیش پسر همراه هم می رفتند ، پسر پرسید : بابا اینجاها آب نیست دهنم خشك شده ؟ پدر گفت : چرا ، آب هست به آن می رسیم ، وقتی پدر دانست كه پسر تشنه است ، یك دانه گیلاس به زمین انداخت . چون پسر به آن رسید آهسته گیلاس را برداشت و خورد . دهنش كه از تشنگی خشك شده بود ترو تازه شد . صد قدمی كه رفتند باز پدر یك دانه گیلاس به زمین انداخت و سپس آهسته آن را برداشت و خورد و همین طور ، هر صد قدم كه می رفتند پدر یك دانه گیلاس به زمین می انداخت و پسر بر می داشت تا گیلاسها تمام شد و به آب رسیدند و زیر درختی نشستند . پدر گفت : یادت هست كه گفتم نعل را بردار و گفتی به زحمتش نمی ارزد ؟
پسر گفت : یادم هست . پدر گفت : دیدی كه من آنرا برداشتم و با پول آن گیلاس خریدم ؟ پسر گفت : دیدم .
پدر گفت : من این گیلاس را برای تو خریدم اما یكجا به تو ندادم تا این مطلب را بفهمی .
گیلاسها ۳۷ دانه بود و تو یكبار به خود زحمت ندادی كه آن نعل را از زمین برداری اما ۳۷ بار به خودت زحمت دادی و دانه دانه گیلاسها را برداشتی و دیدی كه نعل پاره كه در نظر تو خردو بی مقدار بود ، چگونه برای رفع تشنگی بكار آمد ، پس همیشه به یاد داشته باش كه هر چیز كه خوار آید ، روزی بكار آید .
__________________
دکتر علی شریعتی : اگر توانستی "نفهمی" می توانی خوشبخت باشی !
Hassan Kachal is offline  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
Reply With Quote
Old 01-12-08, 00:45   #10 (permalink)
Staff
 
Hassan Kachal's Avatar
 
Join Date: May 2006
Posts: 8,936
Credits: 77,780
Thanks: 3,158
Thanked 4,029 Times in 1,829 Posts
Send a message via Yahoo to Hassan Kachal
از این ستون به آن ستون فرج است


مایوس نشوید به زندگی امیدوار باشید :این مثل را وقتی بكار می برند كه می خواهند بگویند هر قدر وقت كم باشد باز هم می شود علاج یك مشكل را پیدا كرد .

آورده اند كه ....
بیگناهی متهم به ارتكاب قتل شده بود به اعدام محكومش كردند و جلادی را مامور بریدن سر آن بیچاره نمودند .
جلاد او را به قتلگاه برد و به ستونی بست تا سر از تنش برگیرد .
بیچاره در برابر جلاد بنای عجز و تضرع و گریه و زاری گذاشت و از او در خواست كرد كه وی را باز كند و به ستون مقابل بندد .
جلاد گفت: ای بدبخت از این مهلت كم دوام ترا چه حاصل؟همان به كه كارت یكباره سازم و خود و ترا از تحمل این عذاب روحی رهایی بخشم .
بیگناه بر میزان عجز خود افزود و گفت: این آخرین خواهش و آرزویی را كه من در زندگی دارم بپذیر، چرا كه شاید در فاصله باز شدن از این ستون و بسته شدن بدان ستون خداوند فرجی عنایت فرماید .
جلاد را دل به حال او سوخت و خواهش او را پذیرفت و او را باز كرد و از این ستون به ستون مقابل بست .
اتفاقا بر حسب تقدیر الهی و بنا بر مضمون مثل معروف سر بیگناه پای دار برود بالای دار نمی رود،حاكم شهر را گذار از طرف این میدان افتاد و چون انبوهی مردم را دید علت اجتماعشان را پرسید و همین كه از قضیه آگاه شد به احضار محكوم امر بداد بیچاره حضور حاكم را مغتنم دانسته ، بیگناهی خود را ثابت كرد و از آن قصاص بدون استحقاق رهایی یافت .
__________________
دکتر علی شریعتی : اگر توانستی "نفهمی" می توانی خوشبخت باشی !
Hassan Kachal is offline  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiFurl this Post!
Reply With Quote
Reply

  Persianhub > Entertainment > General Literature > Literature Selected Threads

Thread Tools

Posting Rules
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is On
Smilies are On
[IMG] code is On
HTML code is On
Trackbacks are On
Pingbacks are On
Refbacks are On


Similar Threads
Thread Thread Starter Forum Replies Last Post
Collection Zarbol Masalaye Irani SIMINDOKHT Literature Selected Threads 85 18-03-09 20:27
Behtarin zarbol masal shoma chie ? Hamed General Literature 114 27-01-09 04:33
Meanings of some countries initial (Letters ) **Nafass** Off Topic / Free Talk (Published) 0 11-01-09 04:04
Name Meanings ,. Gole_Orkide Off Topic / Free Talk (Published) 24 29-08-07 04:51
Zarbol Masal be man yaad midy ? fay55 Off Topic / Free Talk (Published) 21 30-04-07 17:01


All times are GMT -5. The time now is 08:46.

RSS Feed w3-css w3-xhtml Join us in Facebook
Rules Terms of Services Policy Advertisement

Designed by LastBrush
Powered by vBulletin® Version 3.8.4
Copyright ©2000 - 2009, Jelsoft Enterprises Ltd.
SEO by vBSEO 3.3.0
Template-Modifications by TMS
vBCredits v1.4 Copyright ©2007 - 2008, PixelFX Studios
2004 - 2009 © Persianhub Network