|
|
#1 (permalink) |
|
Forum Legend
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() Join Date: Oct 2007
Posts: 1,884
Credits: 11,420
Thanks: 109
Thanked 800 Times in 405 Posts
|
راننده تاکسی
مسافر تاکسی از پشت سر آهسته روی شونه ی راننده زد چون می خواست ازش یه سوال بپرسه… راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد…نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس…از جدول کنار خیابون رفت بالا…نزدیک بود که چپ کنه…اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد… برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمی دونستم که یه ضربه ی کوچولو آنقدر تو رو می ترسونه" راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست…امروز اولین روزیه که به عنوان یه راننده ی تاکسی دارم کار می کنم… آخه من 25 سال راننده ی ماشین جنازه کش بودم
__________________
بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم |
|
|
|
| Entry Appreciated By 2 Users | Ashkan-k56 (21-01-09), Bellz (23-01-09) |
![]() |
|
| Thread Tools | |
|
|