|
|
#1 (permalink) |
|
Member
![]() ![]() ![]() Join Date: Sep 2007
Posts: 35
Credits: 548
Thanks: 13
Thanked 12 Times in 8 Posts
|
چرا جنبش پیروز نشد؟چون وسیله با هدف سازگار نبود
چرا جنبش پیروز نشد؟چون وسیله با هدف سازگار نبود.
دلیل انکه چرا جنبش پیروز نشد این بود که روش انقلابی و هدف اصلاحات بود. در این جا باید بررسی کرد چطور اصلاحات میتواند پیروز شود. با توجه به اینکه رهبر قدرت مطلقه دارد و بدون اراده اوتحولی صورت نمیگیرد. پس تحولی بدون میل ایشان صورت نمیگیرد. چه باید کرد که رهبر رای خود را به کاندیدهای اصلاح طلب بدهد یا بیطرف شود این است که اصلاح طلبها جای احمدی نژاد را بگیرند،به صورتی که رابطه نزدیکی به رهبر داشته باشند ولی کافی نیست بلکه طرفداران ان ها هم نیز باید رابطه خوبی با رهبر و نظام داشته باشند . . و این غیر ممکن است و مردم هم وادار نمیشوند با کسی چون رهبر سازگاری کنند. بنا بر این هدف اصلاحات منظور حرکت در چهار چوب قانون غیر ممکن است. روش انقلابی منظور خواستار تغییر رژیم تنها روشی است که میتوتند کارساز باشد. دلیل اینکه این روش جنبش رو به جایی نرساند این بود که چون هدف اصلاحات بود روش انقلابی و نیروی مردم محدود میشد. کاندیدهای اصلاح طلب بایستی مراقبت میکردند که از چهار چوب قانون خارج نشوند که جنبششان غیر قانونی محسوب نشود. راه حل اینکه جنبش به جایی برسد این است که مردم و رهبران جنبش از فکر این که در چهار چوب رژیم حرکت کنند در باییند. تا که رهبران بتوانند از حده اکثر نیروی مردم استفاده کنند و هدف و روشی داشته باشند که در تضاد نباشند. سیاوش نوروزیپیروز نوروزی Last edited by gago7; 04-07-09 at 14:18. |
|
|
|
|
|
#3 (permalink) | ||||||||||||||||||
|
Double Ace
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
![]() داستان چهار شمع چهار شمع به آهستگی میسوختند، در آن محیط آرام صدای صحبت آنها به گوش میرسید.شمع اول گفت: من صلح و آرامش هستم، هیچ كسی نمیتواند شعله مرا روشن نگه دارد من باور دارم كه به زودی میمیرم....... سپس شعله صلح و آرامش ضعیف شد تا به كلی خاموش شد... شمع دوم گفت: من ایمان و اعتقاد هستم، ولی برای بیشتر آدمها دیگر چیزی ضروری در زندگی نیستم پس دلیلی وجود ندارد كه دیگر روشن بمانم......... سپس با وزش نسیم ملایمی ایمان نیز خاموش گشت. شمع سوم با ناراحتی گفت: من عشق هستم ولی توانایی آن را ندارم كه دیگر روشن بمانم، انسانها من را در حاشیه زندگی خود قرار دادهاند و اهمیت مرا درك نمیكنند، آنها حتی فراموش كردهاند كه به نزدیكترین كسان خود عشق بورزند .............. طولی نكشید كه عشق نیز خاموش شد. ناگهان كودكی وارد اتاق شد و سه شمع خاموش را دید، گفت: چرا شما خاموش شدهاید، همه انتظار دارند كه شما تا آخرین لحظه روشن بمانید ......... سپس شروع به گریستن كرد........... پــــــــس...شمع چهارم گفت: نگران نباش تا زمانیكه من وجود دارم ما میتوانیم بقیه شمعها را دوباره روشن كنیم، مـن امـــید هستم. با چشمانی كه از اشك و شوق میدرخشید ..... كودك شمع امید را برداشت و بقیه شمعها را روشن كرد. نور امید هرگز نباید از زندگی شما محو شود . |
||||||||||||||||||
|
|
|
||||||||||||||||||
| Entry Appreciated By: | khersi (05-07-09) |
![]() |
|
| Thread Tools | |
|
|